ميرزا حسين النوري الطبرسي
371
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
به جز از حديث پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نتوان گرفت . قطبيّت ايشان امرى است باطنى ، به تكليف شرعى كار ندارد و نصّ و اشارهء هر يك بر متأخّر ، به اعتبار همان قطبيّت است و امور امامت كه مىگفتند راجع به همان است كه بعض خلّص ياران خود را بر آن مطّلع مىساختند ، پس از زمانى قومى تعمّق كردند و قول ايشان را بر محمل ديگر فرود آوردند ، انتهى . غرض با اين شبهات و احتمالات ، هيچ بعدى ندارد كه با ديدن بيشتر از اين اخبار واضحهء صحيحه در كتب خود ، احتمال صحّت مذهب اماميّه ندهند ! چنان چه ديدى كه محىّ الدين در فتوحات با آن كه هر يك از ائمّه عليهم السّلام را امام گفته و به همه دوازده تصريح كرده ، اماميّه را اصل در ضلالت مىدانند كه گمراهى هر فرقه از فرق مسلمين از طرف ايشان است و اين نيست مگر آن كه امامت را از سنخ قطبيّت مىداند و لهذا همهء اقطاب ايشان در احكام ظاهره ، تا آن وقت كه بناى كردن آن را دارند ، به يكى از ائمّهء اربعهء خود رجوع مىكردند ، از مالك و ابو حنيفه و شافعى و ابن حنبل . سوم : آن كه بعضى از اخبار گذشته كه به توسّط بعضى از علماى اعلام نقل كرديم ، شبههاى نيست در صحّت نقل آن از ايشان ؛ چه علاوه بر علوّ مقام و تقوا و صدق و ديانت كه داشتند ، غالبا در ازمنهء سابقه ، مقهور آن جماعت بودند به ملاحظهء سلاطين وقت ، عادتا ممكن نيست كه خبرى از كتب معروف ايشان يا عالم معتبرى نقل كند در كتاب خود و به آن احتجاج نمايد و كتاب خود را نشر دهد ، با آن كه در آن كتاب نباشد و آن عالم نگفته باشد و جملهاى از علماى ما را به علم و صدق و تقوا در كتب خود ذكر كردند ، مانند شيخ مفيد و سيّد مرتضى و كراجكى و ابن شهر آشوب و نظاير ايشان ، چنان چه در محلّ خود مذكور است .