ميرزا حسين النوري الطبرسي
351
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
و يافتم اين را در كتب پيشينيان . فرمود : « آرى ، من وصىّ پدر خويشم ! » گفتم : چيست علامت اين ؟ فرمود : « بياور براى من سنگريزه ! » گفت : از زمين براى او سنگريزه برداشتم . سپس آن را ميان دو كف خود گذارد و نرم كرد مانند آرد ؛ آنگاه آن را خمير كرد ؛ پس آن را ياقوت سرخى كرد ؛ آنگاه آن را مهر كرد ، پس ظاهر شد نقش در آن ؛ آنگاه آن را به من داد . گفتم به آن جناب : كيست وصىّ تو ؟ فرمود : « كسى كه بكند آن چه من كردم . » آنگاه دست راست خود را كشاند تا آن كه از بامهاى مدينه گذشت و او ايستاده بود ؛ آنگاه دست چپ خود را به زير برد و به آن ، زمين را زد ، بىآن كه منحنى شود يا بالا رود . در نفس خود گفتم : كه را خواهى ديد كه وصىّ او باشد ؟ سپس از نزد او بيرون رفتم . ملاقات كردم حسين عليه السّلام را و من شناخته بودم نعت او را در كتب سابقه به اوصاف او و نه تن ديگر از فرزندان او به صفات ايشان ، جز اين كه من انكار داشتم شمايل او را به جهت صغر سنّ او ؛ سپس نزديك او رفتم و او در محلّى از ساحت مسجد بود . گفتم به آن جناب : تو كيستى ؟ فرمود : « من مقصود توام ، اى امّ سليم ! من وصىّ اوصيايم و من ، پدر نه امامان هدايتكنندگانند ؛ من وصىّ برادرم حسنم و حسن وصىّ پدرم على است و على وصىّ جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . » تعجّب كردم از سخن آن جناب و گفتم : چيست علامت اين ؟ فرمود : « سنگريزه برايم بياور ! » سنگريزه برايش از زمين برداشتم . امّ سليم گفت : نظر مىكردم به سوى او كه آن را در كف خود گذاشت و آن را مانند آرد ،