ميرزا حسين النوري الطبرسي
323
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
اولا : به جهت آن كه تطويل عمر حضرت مهدى عليه السّلام و اخفاى جنابش از خلق از افاعيل الهيّه است كه ايشان ، آن را معلّل به حكمتى ندانند به اين كه چون در فعل فلانى صلاح و خير بود ، كرد . بلكه هر چه كند ، آن خير است و آن چه ما آن را صلاح يا اصلح ندانيم ، كردنش بر خداى تعالى واجب نباشد . اگر خواست ، جميع پيمبران را به دوزخ برد و كفّار و شياطين را به بهشت فرستد . قبحى لازم نيايد و در همان ، خير و حكمت و صلاح است . پس اهل سنّت حقّ سؤال از وجه حكمت اين فعل الهى و ساير اقوال ندارند . ثانيا : ندانستن وجه حكمت در فعل الهى ، ضررى به وجوب اعتقاد به صدور آن فعل ندارد . چنان چه حكمت بيشتر احكام دين و اسرار عبادات و مفاسد بسيارى از مناهى و جمله از كردارهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبود مگر از روى وحى و امر الهى بر امّت مخفى و مستور ماند و اين جهل ، سبب سستى اعتقاد به صدور دستور و دست برداشتن از آن چه محلّ تكليف است ، نشود ، بالضّرورة . ثالثا : نقض به دجّال كه در خبر ، بلكه در اخبار صحيحهء موجوده در كتب صحاح ايشان است و بيايد در آخر باب هفتم كه مدّتى پيش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم موجود بود و در جزيرهاى در طرف جزاير مغربيه محبوس و عالم به فتن آخر الزمان و كارهاى خود و زنده خواهد بود تا به دست مهدى عليه السّلام يا عيسى عليه السّلام كشته شود و در طول عمر و غيبت شريك است با آن جناب . اگر ايشان به جهت ندانستن حكمت وجود و غيبت ، دست از دجّال خود بر مىدارند ، ما نيز نعوذ باللّه از مهدى خود - صلوات اللّه عليه - دست كشيم و گنجى شافعى را در اينجا كلامى است كه در باب مذكور ذكر نموديم . رابعا : در اخبار صحيحهء فريقين كه ما طرق آن را كه زياده از پنجاه است ، در كتاب فصل الخطاب ضبط نموديم و جملهاى از صحاح ايشان است رسيده كه حاصل مضمون آنها آن كه آن چه در امم سابقه خصوص بنى اسرائيل واقع شده در اين امّت نيز واقع شود ؛ حتّى اگر در سوراخ جانورى رفتند ، اينها نيز بروند و از براى بيشتر انبيا عليهم السّلام غيبتهاى طولانى و غير طولانى بود كه از امّت خود به امر الهى كناره كرده بودند و كسى از آنها خبرى نداشت .