ميرزا حسين النوري الطبرسي

316

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

الحكم صبيّا » و اين مجازفه و جرأت است بر شريعت غرّا و الحمد للّه معلوم شد كه متجرّى كيست . از طرايف آن كه علماى اهل سنّت از براى پاره‌اى كودكان خود مقامات عاليه قرار دهند و از براى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استغراب كنند . ابن عربى در فتوحات « 1 » مىگويد : بدان ! به درستى كه مردم استغراب نمىكنند حكمت را از صبى صغير ، مگر به جهت آن كه معهود نيست در نزد ايشان جز حكمت ظاهره كه از فكر و رويّه است و صبى به حسب عادت محلّ آن نيست . پس مىگويند آن صبى تنطق كرد به حكمت و ظاهر مىشود عنايت خداوند به اين محل ظاهر . پس زياد كرد در يحيى و عيسى عليهما السّلام كه ايشان از روى علم تنطق كردند به حكمت ؛ يعنى دانسته سخن گفتند ، نه آن كه بر زبان‌شان جارى شد و آن علم ذوقى بود ، زيرا كه مثل اين تكلّم در مثل آن زمان و سن صحيح نمىشود ، مگر آن كه به ذوق باشد . پس ، به درستى كه خداى تعالى عطا فرمود به او حكمت را در حال كودكى و آن حكمت نبوّت است كه نمىشود مگر ذوقى . تا اين كه مىگويد : و جماعتى در حالت شيرخوارگى سخن گفتند و من ديدم اعظم از اين‌ها را ، ديدم كسى را كه سخن گفت در شكم مادرش و ادا كرد واجبى را و آن چنان بود كه مادر عطسه كرد و او حامله بود . پس حمد كرد خداى تعالى را . پس آن طفل به او گفت از ميان شكمش : « يرحمك اللّه ! » به كلامى كه همهء حاضرين شنيدند . امّا آن چه مناسب كلام است پس به درستى كه دختر من زينب ، سؤال كردم از او به نحو ملاعبت با او و او در حال شيرخوارگى بود و عمرش در آن وقت يك سال يا قريب به آن بود . پس گفتم به او در حضور مادرش و جدّه‌اش : اى دخترك من ! چه مىگويى در مردى كه جماع كند با زن خود و انزال نشود ؟ گفت : « واجب مىشود بر او غسل . » پس حاضرين تعجّب كردند و من در آن سال از او مفارقت كردم و او را در نزد مادرش گذاشتم و از ايشان غايب شدم و مادرش را اذن دادم كه حجّ كند در اين سال و من از راه

--> ( 1 ) . الفتوحات المكيّه ، ج 7 ، صص 172 - 173 .