ميرزا حسين النوري الطبرسي
305
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
بالجمله هر چند صدق شرطيت ، مستلزم صدق مقدم نيست ، امّا احتمال دادن وجود و غيبت آن حضرت و تقديم اين احتمال بر احتمال عدم ، ناظر بر ترجيح اوست و كسى كه يك مرتبه آن چنان حكم جزم به وفات مهدى عليه السّلام نموده باشد به اين اسلوب سوق كلام نمىنمايد . كما لا يخفى على العارف بأساليب الكلام . تمام شد كلام قاضى - نور اللّه قلبه - « 1 » اين قول سخيف ثمرى ندارد ، براى اماميّه ، جز براى ردّ ابو محمّد بن على بن احمد بن سعيد بن حزم اموى كه ذهبى در تاريخ الاسلام « 2 » از او نقل كرد كه حضرت عسكرى عليه السّلام وفات كرد بدون عقب . ابن خلكان در احوالات ابن حزم گفته : بسيار طعنه مىزد بر علماى متقدّمين و احدى نماند كه سالم مانده باشد از زبان او . پس قلوب از او متنفّر شد و فقهاى آن زمان اجماع كردند بر تضليل او و سلاطين را ترسانيدند از فتنهء او ، تا آن كه او را از بلاد نفى كردند و در باديه ، ليلهء سنهء چهار صد و پنجاه و شش مرد . « 3 » با اين حال گوييم : اگر مراد او عقب و خلف ظاهر و آشكارى در ميان خلق است ، پس كسى آن را دعوى نكرده و اگر نفى خلف ، مطلقا حتّى به نحوى كه اماميّه و جماعتى گويند كه در روز تولّد بناى اختفا و ستر از اجانب بود و جز ثقات و خواص ، گاه گاهى كسى راهى به ديدنش نداشت و اسباب متعارفهء اين اخفا براى ايشان موجود بود ، چه رسد به اسباب خفيّهء الهيّه ؛ پس ، در ردّ ابن حزم كفايت مىكند نفس شهادت او بر نفى در چنين مقام از اجانبى مانند او و امثال او كه راه علم آن مسدود است با آن كثرت خدم و حشم حضرت عسكرى عليه السّلام و كثرت خواص و ثقات كه در مقام امتثال فرامين آن جناب ، جان خود را تقديم مىداشتند و كثرت كنيزان و زوجات اگر از يكى از آنها فرزندى شود و امر به كتمان او فرمايد . به روايت مسعودى ، در سال وفات ، او را با جدّهاش به مكّه فرستاد و كسى از جماعت حواشى و اعوان را ياراى نام بردن او نباشد در محافل ، چه رسد به ابراز ساير مطالب . از
--> ( 1 ) . ر . ك : مجالس المؤمنين ، ج 2 ، صص 136 - 137 . ( 2 ) . تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام ، ج 20 ، ص 161 . ( حوادث سال 1261 - 1271 ) ( 3 ) . ر . ك : وفيات الاعيان و انباء ابناء الزّمان ، ج 3 ، صص 327 - 328 .