ميرزا حسين النوري الطبرسي

260

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

يوسف بن يحيى السلمى در كتاب عقد الدّرر « 1 » روايت كرده از امام ابو عبد اللّه نعيم بن حماد در كتاب فتن از اعمّش از ابى وابل گفت : نظر كرد على به سوى حسين عليه السّلام پس فرمود : « به درستى كه اين پسر من ، سيّد است ، چنان چه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را ناميده و زود است كه بيرون بيايد از صلب او ، مردى كه به اسم پيغمبر شما باشد ؛ پر كند زمين از عدل ، چنان چه پر شده از جور و ظلم . » قريب به آن را از ابى اسحاق روايت كرده « 2 » و شيخ حديث اهل سنّت ، ابو الحسن دارقطنى شافعى روايت كرده و جماعت بسيارى كه ذكر خواهيم كرد اسامى ايشان را ، بر او اعتماد كردند و ما آن خبر را به نحوى كه گنجى شافعى در كتاب بيان نقل كرده ذكر كنيم . در آنجا گفته : باب نهم در تصريح پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اين كه مهدى عليه السّلام از فرزندان حسين عليه السّلام است خبر داد ما را حافظ ابو الحجاج ، يوسف بن خليل بن عبد اللّه دمشقى ، به اين كه خوانده مىشد و من گوش مىكردم در شهر حلب ، گفت : خبر داد مرا ، ابو الفتح ناصر بن محمّد بن اسماعيل بن فضل سراج ، خبر داد مرا ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبد الرحيم ، خبر داد مرا حافظ ، شيخ اهل حديث و قدوهء ايشان در نقل ، ابو الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود شافعى معروف به دارقطنى ، حديث كرد ما را احمد بن محمّد بن سعيد ، حديث كرد ما را ابراهيم بن محمّد بن اسحاق بن يزيد ، حديث كرد ما را سهل بن سليمان از ابى هارون عبدى ، گفت : رفتم نزد ابى سعيد خدرى . گفتم به او : آيا حاضر بودى در بدر ؟ گفت : آرى . پس گفتم : آيا خبر نمىدهى مرا به چيزى ، از آن چه شنيدى آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حقّ على عليه السّلام و فضل او ؟

--> ( 1 ) . عقد الدرر فى اخبار المنتظر ، ص 23 - 24 . ( 2 ) . همان ، ص 24 ؛ در عقد الدرر ، قريب به مضمون روايت مذكور مستند به « حذيفة » مىباشد .