ميرزا حسين النوري الطبرسي
256
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
شد . پس حضرت سر مبارك را بلند نمود به طرف او و فرمود : چه تو را به گريه آورد ؟ تا آن كه فرمود : « و از ماست دو سبط اين امّت و اين دو ، پسر تو است ، حسن و حسين عليهما السّلام سيّد جوانان اهل جنّت و پدر ايشان ، قسم به آن كه به راستى مرا مبعوث فرموده كه بهتر از ايشان است ، اى فاطمه ! قسم به آن كه به راستى مرا مبعوث فرموده كه از اين دو است مهدى اين امّت ، در وقتى كه دنيا هرج و مرج شود . » « 1 » تا آخر خبر كه طول دارد . از عجايب تعصّبات ، آن كه ابن حجر خبر خود را با اخبار سابقه كه آن جناب ، از فرزندان عباس است ، جمع كرده به اين كه جدّ او ، شير امّ الفضل را خورده و راضى نشده به طرح آنها كه نه سند آنها صحيح است و نه قايل معروفى دارد و در اين مقام ، در صدد جمع بر نيامده با آن كه از چند جهت رعايت جمع در اينجا اولويّت دارد : اولا : خبرى كه دلالت دارد بر بودن مهدى عليه السّلام از اولاد حسين عليه السّلام در نهايت اعتبار است ؛ چنان چه بيايد . ثانيا : قايلين آن از اهل سنّت بسيارند . ثالثا : مؤيّد به اخبار متواترهء اماميّه است و اقوال جميع علماى ايشان . رابعا : وجهى كه براى جمع ذكر كرده ، در اينجا اقرب است ؛ زيرا كه شير امّ الفضل را حضرت حسين عليه السّلام خورده ، چنان چه در مناقب « 2 » از فضايل الصحابة و غيره روايت كرده از امّ الفضل ، زوجهء عباس كه او گفت ، گفتم به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : يا رسول اللّه ! صلّى اللّه عليك ! در خواب ديدم كه گويا عضوى از اعضاى تو در كنار من است . حضرت فرمود : « فاطمه عليها السّلام پسرى مىآورد ، ان شاء اللّه تعالى . پس تو ، او را متكفّل مىشوى و شير مىدهى . » فاطمه عليها السّلام حسين عليه السّلام را آورد ، پس او را به امّ الفضل داد ؛ پس شير داد او را به لبن قثم بن عباس . چهارم : حمل بر جعل و وضع صاحب كتاب ترمذى كه در مقام عناد با اماميّه ، خبرى
--> ( 1 ) . ر . ك : عقد الدرر فى اخبار للمنتظر ، ص 151 - 153 . ( 2 ) . ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 6 ، ص 398 - 397 ؛ العدد القويه ، ص 35 .