محمود بن جعفر عراقى ميثمى
47
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )
ديگران جايز بود ، به خلاف دوم كه در آن نام زنان بوده و از اين جهت اذن مس از براى ديگران نبوده ، و اللّه العالم . بههرحال در ايندو صحيفه شريفه نص بر امامت آن بزرگوار در اين اعصار متأخره - از عصر پدران عالى مقدار او - از حضرت پروردگار شده و مانند ايندو خبر دالّ بر نص بر اين امر ، اخبار ديگر است كه در مطاوى فصول و ابواب خواهد آمد . ان شاء اللّه . دليل سوم : نص خضر است بر امامت آن بزرگوار . « شيخ جليل ثقة الاسلام [ طبرسى ] روايت كرده به سند خود ، از ابى هاشم داود بن القاسم الجعفرى ، از حضرت جواد عليه السّلام فرمود : « داخل شد امير المؤمنين عليه السّلام مسجد الحرام را و با او بود حضرت حسن تكيه كرده بود بر دست سلمان . ناگاه رو آورد به آن حضرت ، مردى با هيئت و لباسى نيكو . پس سلام كرد بر امير المؤمنين عليه السّلام و نشست و گفت : « يا امير المؤمنين ، از تو سه مسئله مىپرسم ؛ اگر جواب دادى ، مىدانم كه مردم بر تو ظلم كردند و در دنيا و آخرت خود مأمون نيستند ، و الّا مىدانم كه تو را بر ايشان زيادتى نبوده و با آنها مساوى باشى . آن حضرت فرمود : هرچه خواهى سؤال كن . آن مرد گفت : مرا خبر بده كه ، مرد چون به خواب رود روح مرد چگونه مىشود كه به ياد مىآورد و نسيان مىنمايد ، و به چه سبب اولاد به اعمام و اخوال او شبيه مىشود ؟ پس آن حضرت به فرزند خود حسن عليه السّلام رو گردانيد و فرمود كه : يا ابا محمّد ، جواب او را بگو . پس آن فرزند رسول مختار ، جواب آن مرد را بگفت . آن مرد چون آن بديد ، گفت : شهادت مىدهم كه غير از خدا خدائى نيست و هميشه به آن شهادت دادهام و شهادت مىدهم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله رسول خدا است و هميشه به آن شهادت دادهام و شهادت مىدهم كه توئى وصىّ رسول خدا و قائم به حجت او و هميشه شهادت به آن دادهام - و اشاره به امير المؤمنين عليه السّلام نمود - و شهادت مىدهم كه تو وصى و قائم به حجّت پدرت هستى و هميشه به آن شهادت دادهام - و اشاره به حسن عليه السّلام كرد - و شهادت مىدهم كه حسين بن على عليه السّلام ، وصىّ برادر خود و قائم به امر اوست بعد از او و شهادت مىدهم بر على بن الحسين عليه السّلام كه اوست قائم به امر حسين بعد از او و شهادت مىدهم بر محمد بن على عليه السّلام ، اينكه اوست قائم به امر على بن الحسين و شهادت مىدهم