محمود بن جعفر عراقى ميثمى
40
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )
و به روايت ديگر فرمود كه : « بايد يكى از آندو نفر بر صاحب خود حجت باشد » « 1 » . و در روايت ديگر فرمود كه : « اگر مردم منحصر به دو نفر شوند بايد يكى از آنها امام باشد ؛ و فرمود كه : آخر كسىكه مىميرد امام است تا آنكه كسى بر خدا حجت نداشته باشد كه او را خدا بدون حجت گذاشته » « 2 » . و در اين معنى هم روايت بسيار است و اگر نباشد مگر روايت مسلّم بين الفريقين كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « من مات و لم يعرف إمام زمانه فقد مات ميتة الجاهليّة » « 3 » . در اين باب كفايت كند . زيرا كه معنى روايت اين است كه هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد مانند اهل جاهليت مرده ، يعنى بىدين مرده است . و اگر وجود امام واجب نبود وجوب معرفت او ، چه معنى داشت و چگونه مىشد . پس معرفت امام بدون وجوب وجود او نشايد و وجود او واجب باشد و هو المطلوب . [ دليل چهارم بر اثبات وجوب وجود معصوم عليه السّلام ] آيهء شريفهء إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ « 4 » . به درستى كه تو اى محمد ! انذاركنندهء بندگان من هستى ، و از براى هر گروهى از بندگان من كه در اعصار متأخرهء از عصر تو باشند هدايت كنندهاى باشد ؛ و پس از آنكه در هر عصرى از جانب خدا هدايتكننده يعنى امامى واجب باشد پس عصر تكليف خالى از امام نباشد . گفته نشود كه مراد از قوم ممكن است كه قوم به حسب مشخصات ديگر باشد كه در هر زمان تعدد قوم بشود ، نه قوم به حسب مشخص زمانى تا آنكه تعدد آن بدون تعدد زمان نشود . زيرا كه گوييم بنا بر اول كذب لازم آيد . زيرا كه از براى هر طايفه و گروهى در عصر پيغمبر مانند پيغمبر - چنان كه ظاهر مقابله است - هدايتكننده [ اى ] نبود . و همچنين در اعصار متأخره ، پس بايد مراد از هادى امام ، و [ مراد ] از قوم اهالى اعصار باشد ؛ چنان كه در اخبار بسيار اشاره به آن شده [ است ] .
--> ( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 180 ، باب انه لو لم يبق فى الارض الا رجلان لكان احدهما الحجة ، ح 2 . ( 2 ) . همان ، ح 3 . ( 3 ) . الصوارم المهرقة ، ص 263 / مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 246 . ( 4 ) . سورهء رعد ، آيهء 7 .