محمود بن جعفر عراقى ميثمى

27

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )

جگر كه از جانب راست بر آن احاطه دارد ، و طحال كه از طرف چپ آن واقع شده ، و مانند شرب كه در پيش آن خلق گشته ، و گوشت صلب كه در پس آن آفريده ، و قلب كه بر بالاى آن خلق شده - قرار داده تا آن غذا پخته شود . و قوهء ماسكه را آفريد تا آن‌كه مانع از نزول غذا گردد و آن‌را نگاهدارد ، و هاضمه را خلق فرمود تا آن‌كه در آن غذا تصرّف نمايد و آن‌را تغيير داده مانند شيره جو سازد ، تا آن‌كه شايسته آن گردد كه خود را از رخنه‌هاى تنگ به منزل رساند . و چون غذا به اين‌قدر طبخ ، شايستهء آن‌كه جزء بدن گردد نباشد و به علاوه در آن اخلاطى باشد كه اين كار را نشايد . در ميان قعر معده و جگر ، رگهاى باريك آفريد كه آنها را " ماساريقا " نامند كه چون معده از كار خود فارغ شود قوهء دافعه غذا را در آن رگها داخل كرده و به روده‌ها فرستند تا آنكه آن را تقسيم به دو قسم نمايند . قسمى كثيف كه در آن كار نباشد و آن به [ كمك ] قوهء دافعه از راه امعاء يعنى روده‌ها به سمت پائين متوجه گردد ، و قسمى ديگر لطيف كه به كار آيد ، آن را قوهء جاذبه از راه رگ‌هاى مذكوره به رگى رساند كه آن را باب الكبد گويند . پس آن رگ آن را تسليم جگر نمايد ، و جگر كه مشتمل بر خونى بسته و عروقى باريك و منتشر در اجزاى آن است ، آن غذاى لطيف در اجزاء و عروق آن منتشر گردد ، و بامداد روح طبيعى كه در آن آفريده در آن غذا تصرف كند و آن را طبخ ديگر بدهد و بجوشاند . پس قدرى از آن ، خون صاف شيرين معتدل شود و در روى آن خون چيزى مانند كف بايستد ، و آن صفرا باشد . و در زير آن دردى بنشيند و آن سودا باشد . و قدرى از آن طبخ تمام نيابد و آن بلغم باشد . پس قدرى از صفراء به موجب حكمت با خون بماند . و قدرى ديگر از جگر به مراره كه زهره باشد منتقل شود به جهت حكمت است . اما حكمت قسم اول آن باشد كه با خون مخلوط شود در غذا دادن بعض اعضاء كه بايد جزئى صالح از صفراء در مزاج او بوده باشد تا آنكه با سهولت در رگهاى لطيف داخل شود و به منزل مقصود برسد . و حكمت قسم دوم آن‌كه خون از فضول پاك شود و صاف گردد تا شايستگى تغذيه مراره به آن حاصل آيد .