محمود بن جعفر عراقى ميثمى

25

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )

قوت يابد و نخورد - شهوت و ميل به غذا را در او آفريد تا آنكه در مقام طلب قوت برآيد ؛ و چون زياده از قدر حاجت ضرر رساند ، ميل را به اندازه‌اى قرار داد تا آن‌كه زياده تناول نكند ؛ و چون غذا را ثقلى و خلظى باشد و آن به كار بدن نيايد و ماندن آن در معده سبب فساد آن شود ، از براى آن آلات و موضع خروجى از مناسب‌ترين مواضع بدن - مانند بيت الخلاء كه در مستورترين اطراف خانه بنا مىشود - قرار داده است . و از براى طبخ و نضج و تحليل و تقسيم غذا به اجزاء بدن ، آلات و ادواتى آفريده مانند معده كه به منزله ديگ باشد و مثل آن . چون شهوت غذا تنها كفايت نكند در تناول غذا چشم را آفريده تا آن‌كه غذا را ببيند و به طلب آن رود و چون چشم به مكان هر غذا پى نبرد گوش را داده كه به اخبار ديگران آن را بيابد ؛ و چون تميز نافع و ضار ، از بارد و حار و خوشبو و بدبو و خوش‌طعم و بدطعم و امثال آن در كار باشد ، قوهء لامسه و شامّه و ذائقه را آفريد تا آن‌كه اين انواع را به آنها جدا نمايد ؛ و چون گاهى شود كه ميان اين پنج حواس يعنى باصره و سامعه و لامسه و شامه و ذائقه اختلاف واقع شود ، حس مشترك را كه مغز سر باشد آفريده است تا آن‌كه در ميان اين حواس حكم باشد و حكم كند . پس هريك از حواس خمسه مدركات خود را به او رساند تا آن‌كه تصديق و تكذيب او را صواب و خطاى خود بداند و اگر دقيقه‌اى العياذ باللّه اختلاف در آن حاكم كه حس مشترك باشد عارض شود ، ساير حواس از كار بمانند و كوه را از كاه فرق نتوانند . پس چگونه عالم كبير را بدون حاكم و امام ، رشته وجود گسيخته نشود و بر مدار خود باقى ماند ؟ و چگونه حكيم على الاطلاق در عالم وجود اين امر را مرعى ندارد ؟ احتجاج هشام بن حكم بر عالم بصرى در اين باب و عدم خروج از او عهدهء جواب در كتب اصحاب مذكور است . چون محض وجود حواس در طلب غذا كفايت نكند زيرا كه وجود اين حواس در ساير حيوانات بسيار شود كه غذايى خورند كه هلاك آنها در آن باشد . قوهء عاقله را در انسان آفريد كه با آن ضرر اغذيه را از نفع آن تميز دهد ، و با آن راه تحصيل و تدبير تركيب اغذيه را بداند ، و بعلاوه ساير امور معاد و معاش خود را با آن منظم دارد و معبود و خالق و پيغمبر و امام خود را به آن بشناسد و راه نجات و هلاكت خود را بداند .