السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )
95
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )
گفتم : نسب پيغمبر خود - محمد - را برايم بگوييد ، و آنها نسب او را گفتند . گفتم : اين آن شخصى كه من مىجويم ، نيست . آنكه من به دنبالش هستم ؛ جانشينش ، برادر دينى او و پسر عموى نسبى او و شوهر دختر او و پدر فرزندان ( نوادگان ) اوست ، و آن پيغمبر را در روى زمين ، نسلى جز فرزندان مردى كه خليفهء اوست ، نمىباشد . كه ناگاه همه بر من تاختند و به حاكمشان گفتند : اى امير ! اين مرد از شرك بيرون آمده و به سوى كفر رفته و ريختن خون او حلال است . به آنان گفتم : اى مردم ! من براى خود دينى دارم كه به آن گرويدهام و تا [ دينى ] محكمتر از آن را نيابم ، از آن دست برنمىدارم . من اوصاف اين مرد را در كتابهايى كه خدا بر پيامبرانش نازل كرده ، ديدهام و از كشور هندوستان و عزتى كه در آنجا داشتم ، در جستجوى او بيرون آمدهام ، و چون دربارهء پيغمبرى كه شما برايم وصف كرديد ، جستجو نمودم ، ديدم او آن پيغمبرى كه در كتابها معرفى كردهاند نيست ؛ اكنون دست از من برداريد . سپس حاكم نزد مردى فرستاد كه نامش حسين بن اشكيب بود و او را حاضر كرد ، و به او گفت : با اين مرد هندى مباحثه كن . حسين خطاب به حاكم گفت : خداوند امر تو را اصلاح فرمايد . در اين مجلس فقيهان و دانشمندانى هستند كه براى مباحثهء با او ، از من داناتر و بيناترند . حاكم گفت : هرچه من مىگويم بپذير ، و با او در خلوت مباحثه كن و نسبت به او مهربانى نما . پس از آن با حسين بن شكيب به مباحثه پرداختم و گفت : كسى را كه تو