السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )
75
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )
روى طمع بوده است زيرا آنها با يهوديان مجالست داشتند و از آنها از پيشگويىهاى تورات و ساير كتب پيشينيان و داستان محمد صلّى اللّه عليه و إله و پايان كار او خبر داده بودند . يهوديان يادآور مىشدند كه محمد بر عرب مسلط مىشود همچنانكه « بختنصر » بر بنى اسراييل مسلط شد ، و از پيروزى او بر عرب گريزى نيست همچنانكه از پيروزى بختنصر بر بنى اسراييل گريزى نبود جز آنكه او در دعوى نبوت خود دروغگو بود . پس آن دو به نزد محمد آمدند و با او در اداى شهادت به وحدانيت خداوند همراهى كردند ، به طمع آنكه چون امور آن حضرت صلّى اللّه عليه و إله استقرار يافت و احوالش پابرجا گرديد ، به هريك از آن دو ، حكومت شهرى خواهد رسيد ، اما چون از رسيدن به اين مقصود نااميد شدند ، نقاب بر چهره كشيدند و با عدهاى از همگنان منافق خود به بالاى آن گردنه رفتند تا او را بكشند و خداى تعالى ، مكر آنها را بر طرف ساخت و در حالى كه خشمگين بودند ، برگشتند و خيرى به آنها نرسيد ؛ چنانكه طلحه و زبير به نزد على عليه السّلام آمدند و با او به طمع آنكه هركدام به حكومت شهرى نايل شوند بيعت كردند و چون مأيوس شدند ، بيعت خود را شكستند و بر او شورش كردند و خداوند ، هريك از آن دو را به سرنوشت بيعتشكنان ديگر به خاك افكند . « 1 »
--> ( 1 ) . يا سعد و حين ادّعى خصمك أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله لمّا أخرج مع نفسه مختار هذه الأمّة إلى الغار إلّا علما منه أنّ الخلافة له من بعده و أنّه هو المقلّد أمور التّأويل ، و الملقى إليه أزمّة الأمّة ، و عليه المعوّل في لمّ الشّعث ، و سدّ الخلل ، و إقامة الحدود ، و تسريب الجيوش لفتح بلاد الكفر ، فكما أشفق على نبوّته أشفق على خلافته إذ لم يكن من حكم الإستتار و التّواري أن يروم الهارب من الشّرّ -