السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )

32

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )

نشستم و او خود آغاز سخن نمود و فرمود : اى حكيمه ! نرجس را نزد فرزندم - ابى محمد - بفرست . « 1 » عرض نمودم : اى آقاى من ! بدين‌منظور خدمت شما رسيدم كه در اين‌باره كسب اجازه كنم ، فرمود : اى مباركه ! خداى تعالى دوست دارد كه تو را در پاداش اين كار شريك كند و بهره‌اى از خير براى تو قرار دهد . « 2 » بىدرنگ به منزل بازگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابو محمد عليه السّلام قرار دادم و پيوند آن‌ها را در منزل خود برقرار كردم و چند روزى نزد من بود ، سپس نزد پدرش رفت و نرجس خاتون را نيز همراهش روانه كردم . حكيمه خاتون گفت : امام هادى عليه السّلام رحلت نمود و ابو محمد عليه السّلام بر جاى پدر نشست و من همچنان‌كه به ديدار پدرش مىرفتم به ديدار او نيز مىرفتم . يك روز نرجس آمد تا كفش مرا برگيرد و گفت : اى بانوى من ، كفش خود را به من ده ! گفتم : بلكه تو سرور و بانوى منى ، به خدا سوگند كه كفش خود را به تو نمىدهم تا آن را برگيرى و اجازه نمىدهم كه مرا خدمت كنى ، بلكه من به روى چشم ، تو را خدمت مىكنم . ابو محمد عليه السّلام اين سخن را شنيد و فرمود : اى عمه ! خدا به تو جزاى خير دهد . « 3 »

--> ( 1 ) . يا حكيمة ابعثى نرجس إلى ابني أبي محمّد . ( 2 ) . يا مباركة إنّ اللّه تبارك و تعالى أحبّ أن يشركك في الأجر و يجعل لك في الخير نصيبا . ( 3 ) . جزاك اللّه يا عمّة خيرا .