السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )
100
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )
گفتم : اينها چيست ؟ گفت : همينكه مىبينى . و پس از او ، شخص ديگرى آمد و مانند همان اموال را آنجا آورد تا خانه پر شد . احمد بن اسحاق نيز آنچه را نزدش بود به آنجا آورد ، و من [ از اين اعمال ] به فكر فرورفته بودم كه توقيع مباركى از جانب حضرت ( صاحب الزمان عليه السّلام ) برايم صادر شد كه وقتى فلان مقدار از روز گذشت ، آنچه را نزد تو است بياور . من هرچه را داشتم ، برداشتم و رهسپار شدم . در بين راه به راهزنى كه شصت نفر همراهش بودند ، برخوردم ولى با سلامت از او گذشتم و خداوند مرا از شر آنان محافظت نمود تا به سامرا رسيدم و فرود آمدم . توقيع مبارك ديگرى به من رسيد كه هرچه را همراه دارى ، بياور . من آنچه را با خود داشتم ، درون سبد دربدارى مانند باربرها نهادم . وقتى به دهليز خانه رسيدم ، مرد سياهى را ديدم كه آنجا ايستاده است . و به من گفت : حسن بن نصر تويى ؟ گفتم : آرى . گفت : وارد شو . وارد منزل شدم و درون اتاقى رفتم و سبد را خالى كردم . در گوشهء اتاق قرصهاى نان بسيارى را مشاهده كردم . به هريك از باربرها دو قرص نان داده شد و آنها را بردند ، آنگاه ديدم از اتاقى كه پردهاى بر آن آويخته بود ، كسى مرا صدا زد و فرمود : اى حسن بن نصر ، به پاس منتى كه خدا بر تو نهاد ، [ كه امام خود را شناختى و حقش را به او رسانيدى ] او را شكر كن و شك مكن كه