الفيض الكاشاني

87

شوق مهدى ( فارسى )

نقش بىاصل آرزو و امل * بر دل و جان زدن رقم تا كى كرده‌ها منتج پشيمانى * گفته‌ها مورث نَدَم تا كى در ره دين و در طريق هدى * اعمى و ابكم اصم تا كى جان علوى به قيد تن تا چند * دشمنان شاد و محترم تا كى آنِ حق تا به چند خوار و سبك * و آنِ باطل ولى نعم تا كى غفلت از ياد آخرت تا چند * غم دنيا و بيش و كم تا كى حرف جمشيد و تخت كى تا چند * ياد افريد و جام جم تا كى گفتن حرف‌هاى بيهوده * به نواهاى زير و بم تا كى بيش از اين شاعرى مكن اى فيض * اين سخن‌هاى كم ز كم تا كى سالك راه حق بيا سالك راه حق بيا ، همت از اوليا طلب * همت خود بلند كن ، سوى حق ارتقا طلب فاش ببين گه دعا ، روى خدا در اوليا * بهر جمال كبريا ، آينه صفا طلب گفت خدا كه اوليا ، روى من و ره منند * هرچه بخواهى از خدا ، از در اوليا طلب سرور اوليا نبى است ، وز پى مصطفى على * خدمت مصطفى كن و همت مرتضى طلب پيروى رسول حق ، دوستى حق آورد * پيروى رسول كن ، دوستى خدا طلب چشم بصيرتت به خود ، نور پذير كى شود * نور بصيرت دل از ، صاحب انّما طلب شرع ، سفينه نجات ، آل رسول ناخدات * ساكن اين سفينه شو ، دامن ناخدا طلب دمبدمم به گوش هوش مىفكنند اين سروش * معرفت ار طلب كنى ، از بركات ما طلب خستهء جهل را بگو ، خيز و بيا به جستجو * از بر ما شفا بجو ، از در ما دوا طلب مفلس بىنوا بيا ، از در ما بجو نوا * صاحب مدعا بيا ، از دم ما دعا طلب چند ز پست همتى ، فرش شوى برين زمين * روى به روى عرش كن ، راه سوى سما طلب چيست سما ، سماى غيب ، مملكت برى ز عيب * جاى بناى جاودان ، سعى كن آن بقا طلب