الفيض الكاشاني

81

شوق مهدى ( فارسى )

كه فيض اشعار شش ديوان خود : ديوان غزليات ، ديوان قصائد و مراثى ، شوق المهدى ، شوق الجمال ، شوق العشق ، سلسبيل و تسنيم را طبق معمول به مرور ايام سروده ، و از زمان جوانى آغاز كرده است . ولى چنان كه خود در ابيات ديوان بزرگ چاپ شده‌اش تصريح مىكند ، و اسامى بعضى از كتاب‌هاى خود را مىبرد ، تا پايان عمر به موازات تأليف و تصنيف حديث و تفسير و فلسفه و كلام و اخلاق ، شعر و غزل هم مىسروده و دست از آن نكشيده است ! چنان كه گفتيم فيض يك شاعر حرفه‌اى نيست . شعر را از باب تفنن و خيلى سريع مىگفته و به خصوص در سرودن غزل وقت زياد صرف نمىكرده است . قسمت عمده اشعار فيض در ديوان موجود را غزليات تشكيل مىدهد . ولى به گفته خودش اشعار او همگى حكمت است ، شعر نيست ! او فقط مىخواسته با زبان شعر هم حقايقى را گفته باشد ، همان‌طور كه به عربى و فارسى و براى خاص و عام در رشته‌هاى مختلف كتاب نوشته است . اينك چند غزل و قطعه او را براى نمونه از ديوان وى نقل مىكنيم : توحيد و وصف بارى تعالى فيض مىخواهد خدا را با چشم سر در طبيعت ببيند ، نه آنسان كه با چشم دل در كمون اشياء مىنگرند . منتهى اين منظور و كار فطرى را بدين‌گونه اظهار مىدارد : ياران ز چشم دل به رخ يار بنگريد * بلبل شويد و رونق گلزار بنگريد تا كى ز چشم عقل نظر در اثر كنيد ؟ * عاشق شويد و صانع آثار بنگريد خود را چو ما به عشق سپاريد و در رهش * بىخود شويد و لذت ديدار بنگريد از پاى تا به سر همگى ديده‌ها شويد * حسن و جمال دلكش دلدار بنگريد زين آب و خاك تيره بپوشيد چشم سر * وز چشم سر به منبع انوار بنگريد دكان جان و دل بگشائيد در غمش * اقبال كار و رونق بازار بنگريد چشمى به سوى كلبه احزان ما كنيد * افغان و ناله‌هاى دل زار بنگريد گفتار نيك فيض شنيديد بر ملا * در خلوتش به زشتى كردار بنگريد