الفيض الكاشاني

71

شوق مهدى ( فارسى )

نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است دور شو از برم اى واعظ و بيهوده مگوى * من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم واعظ ما بوى حق نشنيد بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير مىفروش گفتا نگفتنى است سخن گر چه محرمى * دركش زبان و پرده نگهدار و مى بنوش و چون مىبيند كه بايد اصلاح كار را از خود شروع كند ، خود را نيز در ميان آلودگان انداخته ، تا سخنش اثرى بيشتر داشته باشد . مى خور كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند ترسم كه صرفه‌اى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ، ز آب حرام ما « شيخ » در اصطلاح شعرا مخصوصا در منطق حافظ « شيخ خانقاه » و « پير طريقت » است . « زاهد » نيز سالك راه است كه مدعى است سير باطن مىكند ! ولى فرق نمىكند . شيخ و سيد و زاهد و واعظ و صوفى و مفتى و محتسب ، اگر منحرف شدند و رياكار و سالوس بودند و از مقام و لباس و علم و دانائى خود سوء استفاده كردند ، طبق دستور دين اسلام مانند هر خطاكار ديگرى بايد به جامعه معرفى شوند ، تا مردم را فريب ندهند و باعث بدبختى و تحميق و گمراهى بيشتر اجتماع نگردند . در اسلام هيچ كس را در ارتكاب عمل خلاف استثناء نكرده‌اند . بلكه هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر ! آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو نقد صوفى نه همه صافى و بيغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد