الفيض الكاشاني
47
شوق مهدى ( فارسى )
و ديگران ، تنها مولانا و خواجه چنين بودهاند ، و پس از اين دو « جامى » را بايد نام برد . به همين جهت نيز فيض كسر شأن خود نمىديد كه قسمتى از اوقاتش را صرف مطالعه افكار علمى و فلسفى و عرفانى و اسلامى اين دو تن كند . به علاوهء جذبه و شورى كه در شعر اين دو هست و در شعر ديگران نيست ! و فيض نيز شخصا اهل جذبه و حال بوده است ! چنان كه در فهرست تأليفات فيض خوانديم ، يكى از آثار او « منتخب مثنوى » جلال الدين و ديگرى « منتخب غزليات » او در ديوان شمس است ! فكر كنيد همين كار چقدر وقت او را گرفته است ! فيض تابستانها كه شهر كاشان بسيار گرم بوده ، به نقطه ييلاقى و خوش آب و هوا و خوش منظرهاى نزديك شهر مىرفته است . اين نقطه معروف به « قمصر » است . قمصر را « قريه گل و گلاب » يا « درهء گل » ناميدهاند . عطر قمصر ، گل سرخ قمصر و گلاب قمصر شهرت جهانى دارد . در فصل بهار از يك كيلومترى ، بوى عطر گل سرخ كه تمام قريه را پوشانده است ، به مشام مىرسد ، و حالتى سكرآور دارد . تصور مىرود بيشتر اشعار فيض يادگار ايام اقامت او در قريه قمصر و ميان گلهاى آنجا باشد كه بلبل طبعش نغمهسرائى كرده و ناله سر داده است . آن هم بدينگونه لطيف و روح پرور و پرنشاط ! از اين نظر فيض و حافظ با بهار شيراز و باغ و راغ و گل و سنبل و لالههايش ، تشابه كامل دارد ! بارى فيض چنان كه گفتيم ، شعر را بسيار سليس و سريع مىگفته و چندان هم در فكر جنبههاى فنى كار نبوده است . روان و آسان ، به روانى و آسانى نثرى كه مىنوشته است . به خصوص در ساختن غزل وقت چندانى صرف نمىكرده است . در ديوان مىگويد : در غزل فكر نبايد كرد چندان فيض را * معنيش برخاست تا از خاطرش موزون نشست فيض هر روز به نظم غزلى پردازد * سفتن گوهر معنيش مگر پيشه شده است مع الوصف او نمىخواسته به شعر گفتن و غزلسرائى به عنوان يك شاعر ، مشهور شود .