الفيض الكاشاني
44
شوق مهدى ( فارسى )
اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفيق * من و خدا و كتابى و گوشه خلوت هزار شكر كه كارى به خلق نيست مرا * خداپسند بود فيض را زهى همت انزواطلبى فيض مانع از اين نبوده است كه اعمال اجتماعى اسلامى و مراسم مذهبى و شعائر دينى از قبيل نماز جمعه و جماعت و نماز عيدها با مردم از وى فوت شود . او از اين كه بعضى از فضلا ، اجتماعات اسلامى را رها ساخته و ترك جمعه و جماعت كرده و باعث شده بودند مردم در انجام فرايض دينى و مراسم مذهبى كاهلى و سستى نشان دهند و از راه و رسم دينى رميده گردند ، متأثر است . آنها را نمىبخشد ، بلكه سخت نكوهش مىكند . در « شوق مهدى » مىگويد : گمرهان فضلا ترك جماعت كردند * تا رميدند ز رسم و ره دين عامى چند ! جمعه و عيد و مصلا همه را در بستند * رهزن عام فريبى بدِ خوش نامى چند گوشهگيرى او و دورى از خلق و اشتغال دائم به كار مطالعه و تأليف و تصنيف ، و فكر و انديشه دربارهء مبدأ و معاد ، و بىاعتبارى سراب فريبندهء دنيا ، براى او حالت ثانوى شده بود . در « شوق مهدى » مىگويد : نه همدمى نه رفيقى نه مژده و صلى * بنال فيض كه جز ناله نيست دمسازم در عين حال فيض مردى زنده دل و دانشمندى باحال و پرشور و از جذبه خاصى برخوردار بوده است . رو سورهء يوسف خوان تا بشنوى از قرآن * حقست حديث عشق افسانه چرا باشد ؟ شور و جذبه ، وجد و حال او كه در اكثر ابيات غزلياتش ديده مىشود ، او را پاىبند به دنيا نكرده ، و از عالم بعد از مرگ و بىوفائى دنيا غافل نساخته بود . بلكه با همه شور و شوق و جذبه و عشق ، از دنيا و اهل دنيا وحشت داشته است ! مسلمانان ره عقبى كدامست * دلم از وحشت دنيا گرفتست ! فيض در اواخر عمر كه خسته و ناتوان شده بود ، فقط يك آرزو داشت ، و آن هم ، فيض زيارت امام غائب بود كه آن همه در فراق او مىسوخت و مىساخت ! اماما از فراقت شد هزاران رخنه در دينم * بيا يك بار ديگر كن ز نو اسلام تلقينم به آن مستظهرم جانا كه دل مأواى تو گردد * مرا روزى مباد آندم كه بىياد تو بنشينم