الفيض الكاشاني
148
شوق مهدى ( فارسى )
[ غزل 126 ] اى لقايت آرزوى مؤمنان * وز برايت هاى و هوى مؤمنان يا غياث الحق يا قطب الورى * التفاتى كه به سوى مؤمنان مو به مو از شوق در رقص آمدند * بوى آمد از تو سوى مؤمنان مؤمنان را در حقيقت قبلهاى * زان به سوى تست روى مؤمنان گفتگويت گفتگوى اهل دل * جستجويت جستجوى مؤمنان از قدوم دلكش جان پرورت * مژدهاى بفرست سوى مؤمنان در دلش مهر شما بلوا گرفت * فيض را زانست خوى مؤمنان [ غزل 127 ] با ما يكى به آن لب مشكين خطاب كن * بگشاى نافه را و جهان مستطاب كن از پردهء خفا به درآ ، آشكار شو * اى آفتاب پرتو خود بىسحاب كن زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب * بنياد ظلم و خانهء ظالم خراب كن هان وقت فوت مىشود اين دور تست * دور فلك درنگ ندارد شتاب كن ديگر نماند صبر به دلهاى دوستان * بردار پرده از رخ و رفع حجاب كن فيضت وصال مىطلبد از در دعا * يا رب دعاى خسته دلان مستجاب كن [ غزل 128 ] مهدى هادى چو بنشيند به جاى خويشتن * زنده گرداند جهان را همچو جان كايد به تن خوش به جاى خويشتن باشد نشست خسروى * تا نشيند هر كسى ديگر به جاى خويشتن شيعهى او را بشارت ده به حسن خاتمت * كاسم اعظم كرد ازو كوتاه دست اهرمن شوكت مهدىّ اهل البيت و عالم گيريش * شد در افواه خلايق داستان انجمن تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمن مىوزد باد يمن گوشهگيران انتظار جلوهات دارند هان * خويش را كن آشكار و برقع از رخ برفكن جويبار ملك را آب روان شمشير تست * نونهال عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن حافظ اين ابيات گفت و فيض در تضمين آن * مشورت با عقل كرد ، المستشار مؤتمن