الفيض الكاشاني
139
شوق مهدى ( فارسى )
[ غزل 101 ] مىروم از بر امام طوفكنان به هر طرف * طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف در ره او رود سرم باز لقاش برخورم * اين بشود زهى طرب آن بشود زهى شرف سعى من از براى او جان و دلم فداى او * مطلب من لقاى او گرچه روم به هر طرف سر بنهم در اين هوا جان بدهم در اين هوس * به كه به غير از اين شود عمر عزيز من تلف گر تو حيات جاودان مىطلبى در اين جهان * در ره خاندان به صدق جان بفشان و لا تخف فيض اگر ز روى صدق در ره خاندان روى * بدرقهء ره تو بس ، دوستى شه نجف [ غزل 102 ] سلوك راه حق و خدمت امام شفيق * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است * كه نيست راهنمائى به حق جدير و حقيق بسى مسائل دينيّه خورده است گره * مگر امام گشايد به ناوك تحقيق كجاست راهنمائى به سوى منزل او * كه ما به خويش نبرديم ره به هيچ طريق خفاى او ز نظرهاى « 1 » غيبتش در چاه * به غور آن نرسد صد هزار فكر عميق برون خراما اماما و راه حق بنماى * كه در كمينگه دينند قاطعان طريق دريغ و درد كه بگذشت عمر فيض و نيافت * سعادت شرف خدمتش به هيچ طريق [ غزل 103 ] براى مهدى هادى بخوان شأن فراق * سرود حافظ شيراز در بيان فراق زبان خانه ندارد سر بيان فراق * و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق رفيق خيل خيالم « 2 » و هم عنان شكيب * قرين آتش هجران « 3 » همقران فراق دريغ مدت عمرم كه بر اميد وصال * به سر رسيد نيامد به سر زمان فراق چگونه باز كنم بال در هواى وصال * كه ريخت مرغ دلم پر در آسمان « 4 » فراق كنون چه چاره كه در هجر غم به گردابى * فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق بسى نماند كه كشتىّ عمر غرقه شود * ز موج شوق تو در بحر بيكران فراق
--> ( 1 ) - نسخه ن : نظرها و . ( 2 ) - نسخه ن : خياليم . ( 3 ) - نسخه ن : هجران و . ( 4 ) - نسخه ن : آشيان .