الفيض الكاشاني

137

شوق مهدى ( فارسى )

[ غزل 95 ] حرف وجود او جهان جمله گرفت طول و عرض * رفع نمىشود بلى حجت حق ز روى ارض مهر محبت شما بر همه خلق واجب است * بلكه ولاى آل بر جمله ملائك است فرض نور شماست منتشر در همه جرم آسمان * زان چو زمين هفتمين مانده زير بار قرض نيست به درگهت رهى سوختگان هجر را * قصه شوق ما مگر باد رساندت به عرض فيض به جان غلام تو كاش فدا شود تو را * تا كه نزيستى بسى بىتو بر اين بسيط ارض [ غزل 96 ] در غم شوق تو سخن كس ننوشت بدين « 1 » نمط * خوشتر از اين كسى نگفت نيست در اين سخن غلط از هوس لقات كان زاب حيات خوشتر است * گشته روان ز ديده‌ام چشمه آب همچو شط گر به هوات مىدهم گرد مثال جان و دل * گاه به آب مىكشم آتش شوق همچو بط كى به غلامى خودم عز قبول مىدهى * تا به مباركى دهم بنده به بندگيت خط كس ز غم فراق تو اشك نريخت همچو فيض * كس به هواى وصل تو شعر نگفت بدين « 2 » نمط حافظ خوش غزل سرود اين دو سه بيت بهر غير * در حق بندگان تو گشت درست اين غلط [ غزل 97 ] ز مكر و كيد اعادى تو را خدا حافظ * ز حادثات نگهبان « 3 » و از بلا حافظ وجود تست سبب آسمان و غبرا را « 4 » * هميشه باد وجود تو را خدا حافظ به تو ملائك هفت آسمان بود محفوظ * توئى وجود همه كائنات را حافظ بود كه پيشتر از مرگ من برون آئى * زره زنان عقايد شوى مرا حافظ چه دارى از غزليات نو بيار « 5 » و بخوان * كه شعر تست فرح‌بخش و جان‌فزا حافظ ز يمن شعر تو زينت گرفت دفتر ما * جزاى خير دهادت خدا ز ما حافظ ز نظم دلكش اشعار همچو سحر حلال * جمال داد سخن‌هاى فيض را حافظ [ غزل 98 ] در غم هجرانت اى مهدى گدازانم چو شمع * شب‌نشين در مسجد و محراب سوزانم چو شمع

--> ( 1 ) - نسخه ن : ازين . ( 2 ) - نسخه ن : ازين . ( 3 ) - نسخه ن : جهان از . ( 4 ) - نسخه ن : وجود تو سبب بود آسمان و زمين . ( 5 ) - نسخه ن : بيا و .