الفيض الكاشاني

120

شوق مهدى ( فارسى )

[ غزل 47 ] هماى اوج سعادت به دام ما افتد * امام را گذر ار بر مقام ما افتد حباب‌وار براندازم از نشاط كلاه * ميئى ز معرفتش گر به جام ما افتد ز سلسبيل معارف كه نوشد او يارب * كه قطره‌اى ز زلالش به كام ما افتد به بارگاه رفيعش كه مهر و مه نرسد * كى اتفاق مجال سلام ما افتد كند ز مغرب غيب آفتاب او چو طلوع * بود كه پرتو نورش به بام ما افتد خوش آن دمى كه خبر آيد از قدوم امام * نسيم گلشن جان در مشام ما افتد چو آفتاب شود نوربخش ذره ما * به ما اگر نظرى از امام ما افتد به نااميدى از اين در مرو بزن فالى * بود كه قرعه دولت به نام ما افتد چه عيش‌ها كه كنيم و چه شكرها اى فيض * دمى كه او گذرش بر مقام ما افتد [ غزل 48 ] زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد * به كام غمزدگان غمگسار باز آيد اگر فداى امام زمان نخواهد شد * ز سر چه گويم و سر خود چكار باز آيد به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم * به آن اميد كه آن شهسوار باز آيد دى خفا چه جفاها كه كرد و دل بكشيد * به بوى آن كه دگر نوبهار باز آيد غمين مباد كه عمرت در انتظار گذشت * كه جان عمر پس از انتظار باز آيد ز نقش بند قضا هست اميد آن اى فيض * كه آن اميد دل بىقرار باز آيد [ غزل 49 ] اگر آن نائب رحمان ز درم باز آيد * عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد دارم اميد خدايا كه كنى تأخيرى * در اجل تا به سرم تاج سرم باز آيد گر نثار قدم مهدى هادى نكنم * جوهر جان به چه كار دگرم باز آيد آن كه فرق سر من خاك كف پايش باد * پادشاهى بكنم گر به سرم باز آيد كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه شه دين ز درم باز آيد مىروم در طلبش كوى به كو دشت به دشت * شخصم ار باز نيايد خبرم باز آيد فيض نوميد مشو در غم هجران و منال * شايد ار بشنود آه سحرم باز آيد