الفيض الكاشاني

107

شوق مهدى ( فارسى )

العجل ، العجل ، بلاء مهل * الحضور ، الحضور ، هان بشتاب بسته شد باب فيض بر رخ فيض * افتتح يا مفتّح الابواب [ غزل 11 ] اى شاهد قدسى بگشا بند نقابت * اى مهدى هادى بنما ره به جنابت خوابم بشد از ديده در اين فكر جگرسوز * كان بقعه كدامست كه شد منزل خوابت بايد كه شود صرف اسيران فراقت * انديشه آمرزش و تدبير ثوابت هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست اماما كه بلند است جنابت خواهم كه ببازد سر خود در قدمت فيض * تا باز چه انديشه كند رأى صوابت جانها به كف و منتظر وعده ديدار * اى شاهد قدسى بگشا بند نقابت « 1 » [ غزل 12 ] در دل ز حق تعالى ، شكريست بىنهايت * كو در كتاب خود كرد ، در شأن تو حكايت در وعدهء وصالت ، نستخلفنّهم گفت * جان گر فشانم ارزد ، اين لطف و اين عنايت روزى كه حق جدت ، اشرار غصب كردند * كرد اين خطاى منكر ، در آل او سرايت كس تشنه شما را ، ديگر نداد آبى * گفتى ولى شناسان ، رفتند از آن ولايت از شور كربلا شد ، دلها كباب كانجا * سرها بريده بينى ، بىجرم و بىجنايت هرچند فكر كردم ، جز وحشتم نيفزود * زنهار از اين حكايت ، فرياد از اين روايت شد در شب خفايت ، راه مراد من گم * از گوشه‌اى برون آى ، اى كوكب هدايت گر تو كنى عذابم ، رو از تو برنتابم * جور از حبيب خوشتر ، كز مدعى رعايت مهر امام بايد ، ورنه چه سود اى فيض * قرآن به سبعه خواندن در چارده روايت ؟ ! [ غزل 13 ] منم كه مهر نبى « 2 » و ولى پناه من است * دعاى نايب حق ورد صبحگاه من است ز پادشاه و گدا فارغم به حمد اللّه * گداى خاك ره « 3 » دوست پادشاه من است

--> ( 1 ) - اين غزل هم در نسخه ن نيست . ( 2 ) - نسخه ن : على . ( 3 ) - نسخه ن : در .