الفيض الكاشاني
102
شوق مهدى ( فارسى )
پس در اشعار فصحا گرديده شعرى كه ناخنى بر دل زند و تأثيرى در نفس كند نيافت ، مگر بيتى از غزلهاى حافظ شيرازى قدس سره كه بعضى مناسب مطلوب بود ، و بعضى به صرفى از معنى با تصرفى در لفظ مناسب مىتوانست شد ، با آن كه در بلاغت و فصاحت مرتبهء قصوى و در حسن و ملاحت رتبهء عليا و در شيوع و شهرت به حدى رسيده كه در بلاد عالم ساير و بر السنه بنى آدم داير بود . و بالجمله شرايط تضمين و اقتباس در او ( آن ) به كمال بود و با هر كلامى كه آميخته مىشد آن را نهايت زينت و كمال جمال مىافزود . با خود انديشيدم كه از نتايج افكار خود سخنى چند شكسته بسته فراهم آورم و با آن جواهر ناسفته على وجه التضمين و الاقتباس بياميزم تا اين را از آن زينتى من حيث الصورة و آن را از اين رتبتى من حيث المعنى حاصل گردد . شايد كه در اين تركيب و تأليف شرح درد دل خود كما ينبغى درج توان كرد و قصه سوز جان كما هو حقه بيان توانم نمود ، و به وسيلهء انشاد آن داد اين غم جانكاه توان داد . با آنكه در صناعت شعر بىبضاعت و از فن شاعرى بىخبر بودم ، در اين امر خوض نمودم به اعتماد تأييد روح القدس ، بنابر حديثى كه از اهل بيت عليهم السلام وارد است كه : « هيچ گويندهاى بيت شعرى در حق ما نگويد الا آنكه مؤيد گردد به روح القدس » . به حمد اللّه همچنان كه در خاطر خطور كرده بود به ظهور آمد . اميد كه لب تشنگان وادى وصال آن زلال چشمه خلافت و ولايت و سرگشتگان باديه فراق آن خورشيد سپهر امامت و هدايت از آن منتفع و بهرور گردند ، و ناظم را به دعاى خير ياد آورند . و چون بناى اين اشعار بر اظهار شوق آن حضرت است سزد كه موسوم به « شوق المهدى » گردد ، و چون مقرر است كه دواوين غزليات را مصدّر به قصايد سازند ، قبل از شروع در غزليات سه قصيده كه مناسب مقام است ايراد كرده مىشود ، و اللّه المستعان « 1 » .
--> ( 1 ) - اين سه قصيده را چون مفصل بود در پايان كتاب آورديم .