الفيض الكاشاني

10

شوق مهدى ( فارسى )

در اين‌جا چند نكته را لازم به ذكر مىدانيم تا خوانندگان پيش از آغاز مطالعه كتاب آن را به خاطر بسپارند : 1 - همان‌طور كه فيض خود در مقدمه و در خلال ابيات مىگويد وى دعوى شاعرى نداشته و مقام عالى علمى او نيز بالاتر از يك شاعر بوده است . با اين وصف او شش ديوان شعر داشته است . بدين‌گونه ديوان غزليات كه دوباره چاپ شده است و در حدود پانصد صفحه است . ديوان قصائد و مراثى ، شوق العشق ، شوق الجمال ، سلسبيل و تسنيم و شوق المهدى . او اين اشعار را در مواقع بىكارى و به عنوان رفع خستگى و از باب تفنن مىگفته ، نه اين كه يكى از كارهاى او را تشكيل مىداده است . ما نيز كه « شوق مهدى » او را منتشر مىسازيم ، نمىخواهيم مقام او را در شعر و شاعرى ارائه دهيم ، بلكه خواسته‌ايم وجد و حال و شور و شوق فيض را در خلال اين ابيات و به نواى حافظ ، نواى خوش لهجه غزلخوانش ، كه در هجران امام زمان ( عج ) تعبيه نموده است به اطلاع اهل دل برسانيم ، بنا بر اين مبادا بعضىها بر فيض خرده بگيرند كه او شاعر نبوده يا ابيات شوق مهدى چنين و چنانست . چو بشنوى سخن اهل دل مگو خطاست * سخن‌شناس نه‌اى جان من سخن اين‌جاست 2 - درباره شخصيت حافظ شايد آنچه نوشته‌ايم ، براى شناخت او در اين مختصر كه جاى تحقيق و استدلال نيست ، كافى باشد ، ولى چون در اين كتاب فيض فقيه و دانشمند گرانقدر شيعه به تضمين غزليات او پرداخته است شناخت بيشتر حافظ به موقع خواهد بود . خواند مير كه تاريخ فارسى مشهور خود « حبيب السير » را در سال 929 هجرى قمرى به پايان رسانده است ، ذيل شرح حال حافظ داستان مشهورى نقل مىكند كه مورخان بعد از وى نقل كرده‌اند . مىنويسد : « وقتى تيمور لنگ شاه منصور مظفرى ممدوح حافظ را شكست داد و وارد شيراز شد ، علماى شهر در صف مقدم در دروازهء شيراز به پيشواز شاه تركان آمده بودند . تيمور در ميان علماء شخصى را ديد كه پوستين پوشيده و لباسش به ساير علما نمىبرد ! پرسيد اين كيست كه در صف علما جاى گرفته