مصطفى محقق داماد
36
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
2 - استصحاب حكم عقل « 1 » گاهى براى امرى كه نسبت به آن يقين وجود دارد در شرع دليل خاصى موجود نيست ، بلكه عقل است كه نسبت به آن حكم مىكند مانند مستقلّات عقليه ؛ مثلا عقل بر قبح ظلم و حسن عدل حكم مىكند ، اينگونه احكام از جمله احكام عقلى است . حال چنانچه در بقاى اين حكم عقلى ترديد حاصل شود و سپس براساس استصحاب به بقاى آن حكم گردد ، استصحاب حكم عقل شده است . در حجيّت استصحاب حكم عقل بين اصوليان اختلاف نظر وجود دارد . شيخ انصارى استصحاب حكم عقل را درست نمىداند ، اما آخوند خراسانى و ميرزاى نايينى استصحاب حكم عقل را درست مىدانند . غير از ايشان نيز محققان بزرگى مانند آيت الله حاج شيخ عبد الكريم حايرى يزدى به صحت استصحاب حكم عقل معتقد بودهاند . خلاصه استدلال شيخ انصارى در اين زمينه اين است كه حكم عقل قابل ترديد نيست يا قطعا وجود دارد يا وجود ندارد و شقّ ثالثى هم قابل تصور نيست . منظور شيخ اين است كه عقل تا وقتى كه چيزى را احراز نكند حكم نمىنمايد ؛ بنابراين هرگاه موضوع متيقّن سابق عينا وجود داشته باشد حكم آنهم كماكان وجود دارد و اگر با انتفاى شرطى يا وصفى موضوع متيقّن سابق تغيير كند ، حكم آنهم تغيير مىكند . عقل هيچوقت در حكم خود ترديد ندارد ، اگر آن موضوعى كه قبلا بوده همچنان باقى است پس حكمش هم باقى است و اگر باقى نيست حكمش نيز منتفى مىشود . ميرزاى نايينى با اين استدلال شيخ مخالف است و به طور خلاصه مىگويد موضوعات احكام اعم از اينكه مستند آنها دليل شرعى يا عقلى باشد جنبه فردى دارد . گاهى دو چيز كه با دقت عقلى متفاوتند عرف با مسامحه آنها را يكى مىداند و به تفاوت آنها توجهى
--> ( 1 ) - شيخ انصارى ، فرائد الاصول ، ص 325 . نايينى ، ميرزا محمد حسين ، فوائد الاصول ، تقريرات ، ص 186 و حايرى ، عبد الكريم ، درر الاصول ، ج 2 ، ص 155 .