مصطفى محقق داماد
129
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
ج - حكومت حكومت عبارت است از تصرّف يكى از دو دليل در موضوع يا محمول دليل ديگر به نحو توسعه و تعميم و يا تضييق و تخصيص و به عبارت ديگر : يكى از دو دليل به نحوى ، متعرض جهتى از جهات دليل ديگر شود . مثال : « احترام دانشمندان واجب است » اين حكم از چند جهت قابل تفسير است . 1 - اگر احترام سخت و دشوار باشد باز هم واجب است يا خير ؟ 2 - آيا مثلا سلام كردن يا مهمان نمودن ، احترام به شمار مىآيد ؟ 3 - آيا هنرمندان نيز دانشمند محسوب مىشوند يا خير ؟ اگر دليل ديگرى بيايد و در مقام بيان توسعه و تعميم دايره موضوع و يا تضييق و تخصيص آن و يا در مقام بيان حدود حكم و يا مصاديق و متعلّق آنكه مبيّن حيثيتى از حيثيّات حكم ، يا موارد و متعلّق و يا موضوع حكم باشد ، مىگوييم دليل دوم بر دليل نخست حاكم است و اين رابطه را حكومت مىنامند . دليل حاكم بر دليل محكوم سلطه و غلبه دارد ؛ مانند آنكه دليل ديگر بگويد : چنانچه احترام آنان موجب دشوارى باشد ، واجب نخواهد بود ، اين دليل را حاكم و دليل قبل را محكوم مىنامند ؛ زيرا محمول دليل قبل را تضييق نموده است و نيز اگر بگويد احترام دانشمندان پس از مرگ آنان نيز لازم و ضرورى است ، اين دليل حاكم است ؛ زيرا محمول دليل قبل را توسعه داده است . چنانچه دليل دوم بگويد مهمان كردن احترام است و يا هنرمندان از دانشمندانند ، موضوع محكوم توسعه يافته است . امّا اگر افرادى را كه مسلّما جزء دانشمندان محسوب مىشوند به جهتى از حكم خارج سازند ، در دليل محكوم تضييق صورت گرفته است ؛ مثل آنكه گفته شود علماى زشتكردار عالم نيستند . مثالهاى شرعى براى برخى از صور حكومت : 1 - تصرّف دليل حاكم در موضوع دليل محكوم به نحو توسعه مانند : « الطواف بالبيت صلاة » كه دايره صلاة را در دليل محكوم : « إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا