الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

90

شرح كفاية الأصول

امر حادثى است و قبل از تحقّق فرى اوداج و درحالىكه حيوان زنده بود ، قطعا نبوده است ، حال كه بعد از تحقّق فرى اوداج ، در حصول تذكيه شكّ مىشود از جهت اينكه آيا شرط قابليّت تذكيه در حيوان محقق است يا نه ، اصل عدم حدوث تذكيه جارى مىشود و اين اصل موضوعى است كه بر اصل حلّ حاكم مىشود و موضوع آن را مىبرد ، زيرا با جريان اصل عدم تذكيه ، نوبت به شكّ ( كه موضوع اصل حلّ است ) نمىرسد ( اصل حلّ ، وقتى است كه در حلّيت شكّ كنيم و چون اين شكّ از قبول يا عدم قبول تذكيه ناشى مىشود ، با وجود احراز عدم تذكيه ، به سبب اصل عدم تذكيه ، شكّ در حلّيت باقى نمىماند ) . نتيجه : معلوم شد در مورد حيوانى كه شكّ در حلّيت آن از اين جهت باشد كه نمىدانيم تذكيه‌پذير است يا نه ، اصالت اباحه و حلّ جارى نمىشود ، زيرا وقتى اين حيوان از جهت اينكه قابليّت تذكيهء آن محرز نيست ، مورد شكّ قرار مىگيرد كه آيا تذكيه شده است يا نه ، اصل عدم تذكيه جارى مىشود و آن حيوان را در عنوان غير مذكّى ، مندرج مىكند و حيوان غير مذكّى نيز اجماعا حرام است ، همان‌طور كه اگر حيوانى خودش بميرد ، حرام است . فلا حاجة إلى اثبات . . . اين عبارت ناظر به كلام شيخ انصارى است و لذا مصنّف مىفرمايد از توضيحاتى كه داده شد ، معلوم مىشود كه نيازى به آن نيست ، به اين توضيح : كلام شيخ انصارى مرحوم شيخ در رسائل فرموده : اصالت عدم تذكيه ، اگرچه احراز مىكند « غير مذكى » را ، و غير مذكّى ، موضوع براى حرمت نمىباشد بلكه موضوع حرمت ، « ميته » است ، امّا ميته به يك معنى شامل غير مذكّى نيز مىشود . اين كلام شيخ در قالب اشكال و جواب ، در رسائل مطرح است ، به اين بيان :