الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

74

شرح كفاية الأصول

لذا اجتناب از آن ، لازم است و امّا نسبت به كاسه سياه ، شك بدوى است و لذا برائت جارى مىشود » . امّا اگر به عكس باشد ، يعنى ابتدا علم تفصيلى داريم كه يكى از دو كاسه ، به قطره‌اى از خون نجس شده است ، سپس علم اجمالى پيدا شود كه يا آن كاسه‌اى كه به خون نجس شده ، به بول نيز نجس شده است و يا كاسه ديگر ، در اينجا قطعا علم تفصيلى ، موجب انحلال علم اجمالى بعدى خواهد بود . پس از معلوم شدن مورد انحلال و عدم انحلال ، مورد بحث نيز معلوم خواهد شد ، و لذا مستشكل مىگويد : چون قبلا علم اجمالى به وجود واجبات و محرّماتى بوده است ، و بعدا به واسطهء يك سرى طرق معتبره و اصول مثبته ، علم تفصيلى به وجود تكاليفى پيدا شده است ، آن علم اجمالى منحلّ نمىشود ، زيرا قبل از تحقّق علم تفصيلى ، تأثير خودش را گذاشته و سبب تنجّز تكليف شده است . جواب اشكال ( قلت . . . ) مصنّف در جواب از اشكال مىفرمايد : بين معلوم بالاجمال و معلوم بالتفصيل ، دو نوع نسبت وجود دارد : 1 - نسبت تباين : مثل وقوع قطره بول كه معلوم بالاجمال است و وقوع قطره خون كه معلوم بالتفصيل است . در اين صورت كه معلوم بالتفصيل ، امر حادث و مباين با معلوم بالاجمال است ، چنانچه علم اجمالى در رتبه سابق باشد ( ابتدا مىدانيم قطرهء بولى در يكى از اين دو كاسه افتاده است ) ، علم تفصيلى لاحق نمىتواند آن را منحل كند . 3 - نسبت كلّى و فرد : يعنى معلوم بالاجمال ، كلّى است ، و معلوم بالتفصيل ، فرد ، به گونه‌اى كه معلوم بالاجمال مىتواند برآن منطبق شود . در اين نوع از نسبت ، چنانچه معلوم بالاجمال ، سابق باشد ، اين سبق ، موجب نمىشود كه علم تفصيلى لاحق ، آن را منحلّ نكند بلكه علم تفصيلى لاحق ، حتما علم اجمالى سابق را منحلّ مىكند .