الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
40
شرح كفاية الأصول
و به بيان ديگر : « الناس » مىگويد جاهل در سعه است و امّا شخصى كه عالم به وجوب احتياط مىباشد ، جاهل نيست و لذا چون وجوب احتياط نفسى است ، بعد از علم به وجوب احتياط ، شخص در ضيق قرار مىگيرد . مصنّف در ادامه مىفرمايد : اگرچه بر اين مبنا ، مىتوان اشكال مزبور را تقويت كرد ، امّا بايد دانست كه مطابق مبناى حقّ ، وجوب احتياط ، طريقى است ، يعنى احتياط به خاطر اين واجب شده كه مردم احيانا در مخالفت واجب يا حرام واقعى ، واقع نشوند . بنابراين اگر واقع معلوم باشد ، بر انسان واجب است كه احتياط كند ، امّا اگر تكليف معلوم نباشد ( چنانكه شبهه ، شبههء بدويّه است ) احتياط لزومى ندارد . فافهم شايد مصنّف با « فافهم » اشاره دارد به اينكه : اگرچه گفتيم چنانچه وجوب احتياط ، نفسى باشد ، مىتوان گفت كه ادلّه احتياط بر حديث « الناس » ورود دارند ، امّا اين مطلب مبتلا به اشكال است . توضيح مطلب : اگر مقصود از عدم علم و جهل ( در « ما لا يعلمون » ) اعمّ از جهل به واقع و حكم ظاهرى در ظرف شكّ بود ، مىتوانستيم بر مبناى اينكه وجوب احتياط ، نفسى باشد ، قائل به ورود ادلّه احتياط شويم ، زيرا در اين صورت وجوب احتياط ، علم ظاهرى بود كه موضوع « الناس » ( يعنى عدم علم ) را از بين مىبرد . درحالىكه مقصود از جهل در آن حديث ، جهل به حكم واقعى مىباشد و معلوم است كه با وجود علم به وجوب احتياط ، باز هم علم به حكم واقعى حاصل نمىشود و جهل به حكم واقعى باقى مىماند و اين جهل ، موضوع براى « الناس » خواهد بود . بنابراين بر مبناى نفسى بودن وجوب احتياط نيز نمىتوان اشكال در « لا يقال » را پذيرفت و بههرحال اشكال ، وارد نمىباشد و در نتيجه تعارض بين ادلّه وجوب احتياط و حديث « الناس » به حال خود باقى مىماند .