مصطفى محقق داماد

121

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

كلّيه احكام و واجبات شرعيّه مبانى و توجيهات عقلى قائل شوند ، با دلايلى به ظاهر علمى ولى سطحى و ناقص در اين زمينه دست به استنتاجات بىحاصلى مىزنند كه البته اين توجيهات هيچ وجه مشتركى با مقرّرات شرعى ندارد . شارع مقدس منصوصا اعلام فرموده : « لا صلاة الّا بطهور » و بدين ترتيب رابطه شرعى بين طهارت و نماز برقرار ساخته است ، آنها مىكوشند با عقل ناقص بشرى و با توجيهات و استدلالات بىپايه اين مقرّرات صريح را توجيه كنند . و امّا مقدّمه عقلى آن است كه ارتباط و بستگى بين مقدّمه و ذى المقدّمه را عقل مقرّر مىدارد ، و حكم شرعى در اين زمينه وجود ندارد . مانند طى مسافت تا مكّه براى انجام فريضه حج كه بدون آن اجراى مناسك حج امكان عقلى ندارد . علماى اصول به دنبال تقسيمات مقدّمه ، واجب را نيز به دو نوع تقسيم كرده‌اند : واجب نفسى و واجب غيرى - واجب نفسى اين است كه عملى مستقلا مورد لحوق حكم قرار گيرد ، يعنى نفس آن عمل منظور و مقصود شارع باشد . مانند نماز ، روزه ، حج و . . . كه اين اعمال بالاصاله واجب و داراى مصلحت شرعى است . ولى واجب غيرى عملى است كه براى انجام واجب ديگرى لازم باشد و فى نفسه مورد حكم نباشد . مانند گرفتن گذرنامه براى رفتن به حج كه مستقلا و بالاصاله مقصود و منظور شارع و قانونگذار نيست ، و در نفس اين عمل مصلحتى موجود نمىباشد و فقط از لوازم انجام فريضه حج است . از آثار واجب نفسى اين است كه ترك آن باعث عقوبت ، و