مصطفى محقق داماد
111
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
تاريخ فقه ، دو جهتگيرى متقابل نمودهاند . يكى در مقابل فقهاى عامه كه به اصطلاح آنان را اصحاب رأى مىگويند ؛ و ديگرى در مقابل اخباريين كه به بىاعتبار بودن استنباطات عقلى معتقدند . در حقيقت فقه اماميه راهى بين اين دو گروه افراطى و تفريطى را انتخاب نموده است . نظريهء اصحاب رأى - همان است كه در پيشگفتار كه تاريخ اجتهاد را تحليل كرديم به آن اشاره شد . اين نتيجهء تفكر كه در اواسط قرن دوّم هجرى آغاز گشت ، قائل شدن عرض عريض براى ادراكات عقلى بود . در هر مورد كه دليلى از مفاد دو منبع كتاب و سنّت نمىيافتند ، بلافاصله دست به دامن تفكّرات شخصى و فردى خويش زده ، و باذوق و سليقه خود ، با توجّه به شئون و مناسبات ، حسب مورد اظهار نظر مىكردند . ابو حنيفه يكى از چهار فقيه اهل تسنّن در اين جهت معروفتر از سايرين است . از او چنين نقل مىكنند كه وقتى مىخواست خط مشى فقاهتى خويش را بيان كند ، گفت : « من نخست به كتاب خدا مراجعه كرده ، و اگر آنچه را كه مىخواهم در آن نيافتم به سنّت رسول الله مراجعه مىكنم ، و اگر بازنيافتم به گفتار اصحاب آن حضرت تمسّك مىجويم ، ولى آنچه را كه مايل بودم انتخاب مىكنم و آنچه مايل نبودم رها مىسازم و اگر چنانچه به افرادى مانند ابراهيم ، شعبى ، حسن ، و ابن سيرين نوبت برسد اين حق را به خودم مىدهم كه بفكر خويش عمل كنم و اجتهاد نمايم ، همچنان كه آنان نيز چنين كردند . » البته اين طرز تفكّر ناشى از آن بود كه آنان پس از رسول اللّه ،