مصطفى محقق داماد

68

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

يعنى نفس عبادت داراى آداب و ترتيبات و به اصطلاح شرايطى مىباشد كه از جمله وضو و طهارت است . ولى نفس وجوب ، بلاشرط است . و يا در همان مثال حج ، البتّه نه نسبت به استطاعت ، بلكه نسبت به طىّ مسافت كه وجوب هيچ‌گونه توقّف بر حصول آن ندارد ؛ هرچند وجود يعنى عمل انجام حج متوقّف برآن است . و لازم است كه مكلّف مسير از موطن خويش تا مكّه معظّمه را طى كند ، و بدون آن ممكن نيست . ثمره بحث بر نتيجه عملى اين دو واجب مترتّب است ؛ زيرا اگر وجوب مشروط به شرط باشد مانند مورد حجّ ، تحصيل و تحقّق اين شرط يعنى تحصيل استطاعت و قدرت ، لازم و واجب نيست . ولى در مورد دوم مثلا شرط صحّت نماز ، ساختن وضو و طهارت لباس و بدن است ، و يا طى مسافت كه شرط تحقّق حجّ است ، تحصيل اين‌گونه شرايط بر مكلّف واجب و ضرورى است . ب ) واجب معلّق و واجب منجّز - در واجب منجّز ، آمر دستورى مىدهد بدون قيد و شرط كه فورا بايد اجرا شود . ولى در واجب معلّق اين‌طور نيست ، و با وجود تحقّق وجوب ، انجام و ايجاد متعلّق حكم واجب داراى ظرف زمانى است كه در حلول موعد معيّن بايد به اجرا درآيد . مثلا قانون‌گذار مقرّر مىدارد : كليّه كسانى كه به سنّ 18 سالگى مىرسند بايد سربازى بروند . در اينجا اصل وجوب كه يك تكليف قانونى است ، به محض صدور اين حكم تحقّق مىيابد ولى متعلّق اين حكم يعنى انجام امر ، كه سربازى رفتن است ، براى آحاد مردم موقعى فعليّت مىيابد كه به سن 18 سالگى برسند . در اينجا