مصطفى محقق داماد

42

مباحثى از اصول فقه ( فارسى )

الف ) اصل حقيقت - هرگاه در كلام ، لفظى وجود داشته باشد كه آن لفظ داراى يك معناى حقيقى و يك معناى مجازى باشد كه شنونده به هر دو واقف ، و حتى براى او مشخّص باشد كه آن لفظ در كداميك از آن دو معنى حقيقتا و كداميك مجازا استعمال مىگردد ، ولى ترديدى كه براى شنونده به وجود آمده از اين نظر است كه هرچه مىنگرد قرينه‌اى كه دالّ بر معناى مجازى باشد مشاهده نمىكند ، و درعين‌حال احتمال مىدهد كه چنين قرينه‌اى از ناحيه گوينده صادر شده ولى به او و اصل نگشته است ، در اينجا شنونده چه بايد بكند ؟ اصوليّين گفته‌اند : اين مورد جاى اجراى اصل حقيقت است يعنى اصل اين است كه كلام بر معناى حقيقى حمل شود ، تا آنكه قرينه‌اى كه قدرت انصراف كلام را از معناى حقيقى بسوى معناى مجازى داشته باشد ، يافت گردد . اين اصل ، حجّت است ؛ يعنى متكلّم كه قرينه روشنى دالّ بر معناى مجازى اقامه نكرده است حق ندارد شنونده را در چنين عملى مؤاخذه نمايد و بالعكس در صورتى كه شنونده بدون دريافت قرينه ، كلام را بر معناى مجازى حمل كند متكلّم مىتواند او را بر چنين عملى بازخواست نمايد . و براى طرفين اصل حقيقت كه از اصول لفظيه عقلائى است دليل مؤاخذه و بازخواست مىباشد . ب ) اصالة العموم - هرگاه لفظى به صورت عموم استعمال شده باشد ، مثلا گوينده گفته است : « همه دانشمندان را احترام كنيد . » اگر ترديد حاصل شود كه منظور گوينده تمام دانشمندان قطع نظر از مليت و نوع تخصّص آنها است يا دسته و گروه خاصّى از دانشمندان