مصطفى محقق داماد
27
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
واضع در حين وضع ، و نهادن لفظ براى معنى به چهار بخش بزرگ كه در آغاز اقسام وضع اشاره گرديد تقسيم مىكنند . به عبارت ديگر الفاظ در يكى از حالات چهارگانه فوق براى دلالت بر معانى وضع شده است . ذيلا در مورد هريك از اين حالات چهارگانه به وجه اختصار توضيح داده مىشود : الف ) وضع خاص و موضوع له خاص - در اين حالت واضع معنا و مقصود خاصّى را اراده مىكند و براى دلالت بر اين معنا و منظور ، لفظ خاصّى را هم استعمال مىكند . مثلا منظورش يكى از انسانها با مشخصات معلوم و معيّن است ، و به اين منظور و براى ناميدن او و تميز و تشخيص از بقيّه ، لفظ حسن را بر او اطلاق مىكند . در اين حالت وضع يعنى معناى متصوّر در هنگام وضع لفظ حسن ، خاصّ است و موضوع له يعنى فردى كه اين لفظ بر او دلالت مىكند نيز خاصّ مىباشد . ب ) وضع عام و موضوع له عام - در اين حالت واضع فرد بخصوصى را در نظر ندارد ، بلكه مىخواهد براى يك مفهوم كلّى و وسيع لفظى قرار دهد . دايرهء شمول موضوع له در اين حالت وسيع است و افراد و مصاديق زيادى را شامل مىشود . مثلا وقتى گفته مىشود انسان ، مراد فرد خاصّى از ابناء بشر نيست بلكه اين لفظ دلالت مىكند بر كلّيهء افراد و مصاديقى كه با داشتن مشخصات و مختصّات معيّن از ساير جانداران ممتاز مىباشند . همانطورىكه مىبينيد در اينجا لفظ انسان براى يك معنى و مفهوم كلّى وضع شده است و بر كلّيه مصاديق اطلاق مىشود ، يعنى همهء آحاد و افراد بشر را قطع نظر از اسامى