مصطفى محقق داماد
108
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
السلام ، در مقام بيان احكام ، پيروان آنان در مواقع زيادى از اين شگرد استفاده كردهاند . معروف است كه عقيل در وقتى كه معاويه وى را وادار مىكرد كه علنا على ( ع ) را سبّ و ناسزا گويد ، وى در مقابل مردم حاضر شد و گفت : « امرنى معاويه ان أسبّ عليّا الا فالعنوه » يعنى معاويه مرا دستور داده است كه على را ناسزا گويم ، هان اى مردم شما او را لعن و نفرين كنيد ! ! روشن است كه ضمير او در پايان جمله ، دو پهلو است و تاب برگشتن به على ( ع ) و يا معاويه را دارد ( ضمير او مىتواند به هر دو آنها برگردد ) . گذشته از اينگونه اهداف و اغراض ، در اين رابطه تدريجى بودن شريعت مقدّس اسلام را نبايد از نظر دور داشت كه خود مىتواند بزرگترين عامل اجمالگوئى باشد . در موارد زيادى بخاطر همين فلسفه ، در جمله نخستين ، شارع مقدّس فقط اشاره به اصل حكم نموده ولى پرده از روى جزئيات و خصوصيّات آن برنداشته و در مراحل بعد كاملا آن را تبيين و توجيه نموده است . ولى البته بايد توجه داشت ، اينطور نيست كه هميشه يك جمله براى همگان مجمل و غير قابل استفاده باشد بلكه موضوع اجمال ، نسبى است و در بسيارى از موارد جملهاى براى بعضى مجمل است و براى بعضى ديگر احيانا بخاطر وجود بعضى قرائن زمانى و مكانى ، حالى و مقالى هيچگونه اجمالى ندارد . حتى گاهى نه بخاطر قرائن و شواهد بلكه بخاطر امعان نظر بيشتر جملهاى را كه گروهى زياد به استناد اجمال و ابهام از آن گذشتهاند ، گروهى ديگر با توجيه كاملا منطقى بخاطر امعان نظر بيشتر مورد