الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

47

شرح كفاية الأصول

اختيار ريشه در حسن سريره و ذات پاك او دارد . و سؤال از اينكه چرا كافر ، كفر را و مؤمن ايمان را برگزيد ، مثل اين سؤال است كه چرا حمار ، ناهق شده و انسان ، ناطق . پس همان‌طور كه از ناطق شدن انسان و ناهق شدن حمار ، سؤال نمىشود ( زيرا ذاتى آنها است ) از اختيار كفر و ايمان توسّط شخص نيز سؤال نمىشود . اشكال دوم ( ان قلت - على هذا فلا فائدة . . . ) اگر اختيار ايمان يا كفر ، ريشه در ذات اشخاص داشته باشد ( به‌طورىكه مؤمن به خاطر درون پاكش ، ايمان آورده و كافر به خاطر ذات پليدش ، عصيان كرده و كفر ورزيده ) فرستادن پيامبران و انزال كتب آسمانى براى تعليم و تربيت اشخاص ، فايده‌اى نداشته است . و به عبارت ديگر : اگر شقاوت و سعادت ، ذاتى اشخاص باشد ، ديگر ارسال رسل و انزال كتب ، چه فايده‌اى داشت ؟ ! جواب اشكال دوم ( قلت : ذلك لينتفع . . . ) بعث رسل و انزال كتب نسبت به سعداء ( كسانى كه سعادت ذاتى دارند ) نافع است زيرا نفس آنها با شنيدن وعظ و ارشاد ، تكميل شده و انسشان با خدا زياد مىشود و نهايتا از مخلصين مىشوند . و لذا خداوند در قرآن كريم مىفرمايد : « وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ » « 1 » و امّا نسبت به اشقياء ( كسانى كه شقاوت ذاتى دارند ) ، از باب اتمام حجّت مىباشد . « 2 » و لذا آمده است كه : « لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » « 3 » « لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ ، بل كان له حجّة بالغة » « 4 » و لا يخفى أنّ فى الآيات و الروايات . . .

--> ( 1 ) . الزاريات : 55 . ( 2 ) . اين بيان مصنّف مورد اشكال است ، چون اگر بپذيريم شقاوت آنها ذاتى است ، اتمام حجّت با آنها معنايى ندارد ؟ ! زيرا اتمام حجّت نسبت به كسى مفيد است كه مختار باشد . ( 3 ) . الانفال : 42 . ( 4 ) . النساء : 165 .