الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
35
شرح كفاية الأصول
2 - صفت درونى به فعليّت مىرسد و شخص ، متلبّس به فعل مىشود كه در اين صورت ، عصيان يا اطاعت صدق مىكند و بدون شك ، ثواب و عقاب را به دنبال دارد . و شهادت وجدان بر اين مسئله ، كافى است و عقل ، بدون دخالت شرع ، باب اطاعت و عصيان و آنچه بر اين دو مترتّب است ( يعنى بهشت و جهنّم ) را مستقلا درك مىكند . [ واقع به سبب قطع تغيير نمىكند به خلاف عكس آن ] و لكن ذلك مع بقاء . . . در اين متن مصنّف به اين مطلب اشاره مىكند كه فعل متجرّى به يا منقاد به ، به واسطه قطع شخص ، تغيير نمىكند ، بلكه همان حسن و قبح يا وجوب و حرمت واقعى كه قبل از قطع بوده ، باقى مىماند . توضيح مطلب - اگر كسى با قطع به اينكه مايعى ، خمر است ، آن را بياشامد ولى بعدا معلوم شود آن مايع ، سركه بوده ، قطع او سبب نمىشود كه شرب سركه واقعى ، حرمت پيدا كند . زيرا تركيب و ساختار فعل ، قبل از قطع و بعد از آن تغيير نمىكند . و لذا شرب سركه ، مباح است و مصلحت و منفعت دارد ، هرچند به نيّت خمريّت استفاده شود . سرّ مسئله نيز آنست كه قطع ، جنبهء طريقيّت دارد و مانند چراغ يا آيينه است كه مىخواهد واقع را نشان دهد . حال اگر اين آيينه ، چيزى را اشتباه نشان دهد ، سبب نمىشود ماهيّت آن چيز نيز عوض شود . زيرا قطع ، مصلحت و يا مفسدهساز نيست ، بلكه طريق است براى نشان دادن امورى كه مصلحت يا مفسده دارند . چنانكه آيينه ، چهرهساز نمىباشد و فقط چهره را نشان مىدهد . بنابراين فعل متجرّى به ( عملى كه به واسطهء آن ، به ساحت مولا جسارت و هتك حرمت او شده است ) به همان حالت قبل از تجرّى باقى مىماند ، و لذا اگر قبلا مفسده و حرمتى نداشت ، بعدا نيز داراى مفسده نخواهد شد و به تعبير ديگر : حليّت آن به حرمت ، و محبوبيّت آن به مبغوضيّت ، تبديل نمىشود . همچنين فعل منقاد به ( عملى كه به واسطهء آن ، به مولا احترام و فرمان او اطاعت