الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

262

شرح كفاية الأصول

اصولى بودن مسئله حجّيت خبر واحد مصنّف با اين عبارت ، به اصوليّه بودن مسئله حجّيت خبر واحد اشاره مىكند ، به اين بيان : همان‌طور كه در ابتداى كتاب ، بيان شد ، ملاك اصوليّه بودن يك مسئله ، آنست كه نتيجهء آن مسئله در كبراى استنباط احكام شرعيّه فرعيّه قرار بگيرد ، و به بيان ديگر : از ضميمه شدن صغرايى به آن مسئله ، بتوان حكم شرعى را استخراج كرد . ملاك مزبور در بحث از حجّيت خبر واحد نيز موجود است ، زيرا اگر حجّيت خبر واحد ، ثابت شود ، اين حجّيت ، در كبراى قياس براى استنباط حكم شرعى ، استفاده مىشود . مثلا گفته مىشود : « هذا الحكم ما قام به خبر واحد ، و كلّ ما قام به خبر واحد فهو حجة ، فهذا الحكم حجّة » بنابراين مسئله حجّيت خبر واحد ، از مسائل اصوليّه محسوب مىشود . و لو لم يكن البحث فيها . . . مصنّف بعد از آنكه معيار اصوليّه بودن يك مسئله را بيان نمود ، در متن مذكور به تعريض بر كسانى كه موضوع علم اصول را « ادلّه اربعه » دانسته‌اند ، اشاره دارد كه توضيح آن چنين است : همان‌طور كه قبلا گذشت لازم نيست كه بحث در مسئله اصولى ، بحث از ادلّه اربعه ( كتاب ، سنّت ، اجماع ، عقل ) باشد . زيرا هرچند در زبان فحول از علماى علم اصول رايج شده كه موضوع علم اصول ، ادلّه اربعة است ( خواه ذوات ادلّه يعنى بما هى هى ، « 1 » و خواه ادلّه بما هى أدلّة « 2 » ) امّا بايد دانست كه موضوع علم اصول را نمىتوان با عنوان و اسم خاصّ ، معرّفى كرد ، بلكه يك عنوان كلّى است و شامل هر چيزى مىشود كه در طريق استنباط احكام شرعيّه قرار بگيرد . در نتيجه موضوع علم اصول ، ادلّه اربعه نيست تا لازم آيد كه مسألهء حجّيت خبر واحد ( كه بحث از عوارض سنّت در آن نيست ) از مسئله

--> ( 1 ) . چنان‌كه صاحب فصول قائل است . ( 2 ) . چنان‌كه ميرزاى قمى قائل است .