الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
78
شرح كفاية الأصول
و امّا نسبت همسايههايى كه مشكوك العداوه هستند بايد ديد آيا عموم عامّ شامل آنها مىشود يا نه ؟ به نظر مصنّف در مخصّص لبّى كه مانند منفصل است ، مىتوان به عموم عامّ تمسّك كرده و موارد مشكوك را داخل عامّ دانست و نسبت به آنها ، اصالة العموم جارى كرد . و در نتيجه جملهء « أكرم جيرانى » هم شامل همسايههايى مىشود كه دوستى آنها با مولا محرز باشد و هم شامل همسايههايى مىشود كه عداوتشان با مولا ، ثابت نشده است و لذا فقط همسايههايى كه عداوتشان احراز شده باشد ، از تحت اين عموم خارج مىباشند . « 1 » بخلاف ما اذا كان . . . اين عبارت ناظر به فرق بين مخصّص لفظى منفصل و بين مخصّص لبّى كه مانند منفصل است ، مىباشد كه توضيح آن در عبارت قبلى گذشت و اكنون به خلاصه آن اشاره مىشود : در جايى كه مخصّص منفصل ، لفظى باشد ، مولا دو حجّت مستقل القاء كرده است كه مقتضاى آن پس از تقديم خاصّ بر عامّ ، در موارد يقين به خروج ، اين است كه كلام و عامّى كه بر عبد القا شده ، گويا از همان ابتدا خاصّ را شامل نشده است ، همانطور كه عامّ در مخصّص لفظى متّصل ، حقيقتا خاصّ را شامل نمىشود . و القطع بعدم ارادة العدوّ . . . مصنّف در ادامه بيان نظر خود ( در اينكه مخصّص لبّى مذكور فقط موارد يقين را خارج مىكند و موارد مشكوك داخل در عامّ هستند ) به يك شاهد اشاره مىكند و مىگويد :
--> ( 1 ) . البته بر مصنّف اشكال شده كه بين مخصّص لفظى و لبّى از اين جهت تفاوتى نيست ، زيرا مولا خاصّ را دو گونه مطرح مىكند : گاهى با لفظ ، آن را صراحتا بيان مىكند و گاهى همان حكم عقلى را در نظر گرفته و در لفظ چيزى نمىگويد . پس چه فرقى مىكند كه كاشف از خاصّ ، لفظ باشد يا عقل ؟ !