الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

65

شرح كفاية الأصول

است ) و در دوران امر بين حجّت و لا حجّت ، حجّت مقدّم است و لذا عامّ مقدّم مىشود . دوم - مخصّص متّصل در دوران امر بين اقلّ و اكثر . مثال : « أكرم العلماء غير الفسّاق منهم » . سوم - مخصّص متّصل در دوران امر بين متباينين . مثال : « أكرم العلماء الّا زيدا » ( بنا بر اينكه زيد مردّد بين دو نفر باشد ) . مصنّف مىگويد : در اين دو صورت ، اجمال خاصّ به عامّ سرايت مىكند ، هم حقيقتا و هم حكما ، زيرا وقتى مخصّص ، متّصل باشد ، به عامّ ، عنوان مىدهد و آن را قيد مىزند . و چون قيد ( خاصّ ) مجمل است ، مقيّد را نيز مجمل مىكند ( المقيّد بقيد مجمل ، يكون مجملا ) . توضيح مطلب - در مثل « أكرم العلماء غير الفسّاق منهم » ، مخصّص لفظى متّصل ، مجمل است و امرش بين اقلّ ( مرتكب كبيره ) و اكثر ( مرتكب كبيره و صغيره ) مردّد است . در چنين فرضى ، متعلّق حكم ( أكرم ) ، « علماء » نمىباشد ، بلكه عنوان « علماى غير فاسق » است كه مركّب و داراى دو جزء است كه يك جزئش ، علم و جزء ديگرش ، عدم فسق است . حال با توجّه به اينكه مفهوم فاسق ، مجمل است و نمىدانيم مرتكب صغيره هم فاسق است يا نه ، در واقع نمىدانيم كه عالم غير فاسق فقط به غير مرتكب كبيره مىگويند ، هرچند مرتكب صغيره باشد ، يا اينكه عالم غير فاسق به غير مرتكب صغيره و كبيره مىگويند . آنچه مسلّم است ، داخل بودن مرتكبين كبيره در خاصّ ، و داخل بودن غير مرتكبين صغيره و كبيره در عامّ است . امّا نسبت به مرتكبين صغيره شكّ داريم كه آيا بر آن‌ها « عالم فاسق » صدق مىكند يا « عالم غير فاسق » ؟ به‌طورىكه اگر عالم فاسق باشند ، اكرامشان واجب نيست و اگر عالم فاسق نباشند ، اكرامشان واجب است ؟ در اين صورت شبههء مصداقى خاصّ ( عالم مرتكب صغيره ) ، شبههء مصداقى خود