الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

24

شرح كفاية الأصول

نظر سكاكى نظر سكاكى در مجازات مرسل ( مجازاتى كه علاقه بين حقيقت و مجاز در آنها ، غير از مشابهت است ) « 1 » مانند نظر مشهور و جمهور ادبا است و لذا قائل به مجاز در كلمه و استعمال در غير موضوع له شده است . امّا در استعارات ( مجازاتى كه علاقه در آنها ، مشابهت است ) معتقد به مجاز در كلمه نمىباشد ، بلكه مىگويد : كلمه در معناى خودش به كار رفته است و تصرّفى در خود كلمه و معناى آن نشده است ، بلكه تصرّف در معناى عقلى مىباشد ، به اين صورت كه چيزى كه فرد يك كلّى نيست ، ادّعا مىشود فرد آن است . مثلا در « رأيت أسدا يرمى » ، أسد در همان معناى خودش ( حيوان مفترس ) استعمال شده است و از اين جهت مجازى نمىباشد ، و تصرّف تنها در امر عقلى است ، يعنى ادّعا شده « زيد » ( كه از افراد « انسان » است نه « أسد » ) فردى از افراد « أسد » است ، به‌طورىكه گفته مىشود شير درنده ، دو فرد دارد : شير بيابانى ( حيوان مفترس ) و شير خيابانى ( رجل شجاع ) . و در مثل « إن هذا الّا ملك كريم » ادّعا مىشود كه حضرت يوسف ( ع ) يكى از افراد فرشته است ( به‌طورىكه فرشته دو فرد دارد : يكى موجود آسمانى كه همان موجود مجرّد است ، و ديگرى موجود زمينى كه همان يوسف صدّيق باشد ) و لذا « ملك » در معناى خودش ( فرشته ) استعمال شده و مجاز در كلمه و استعمال در غير موضوع له نمىباشد . « 2 » سكاكى در اين زمينه به دو شعر ، استناد مىكند كه به يكى از آنها اشاره مىشود : قامت تظلّلنى و من عجب * شمس تظلّلنى من الشمس « 3 »

--> ( 1 ) . مثل اينكه علاقه در آنها سبب و مسبّب ، كلّ و جزء و . . . است . ( 2 ) . امام خمينى ( ره ) نيز در مورد « ان هذا الّا ملك كريم » مىفرمايد : « ملك » در همان معناى موضوع له خودش به كار رفته است ، و در حضرت يوسف ( ع ) استعمال نشده است ، و گرنه لطافت كلام از بين مىرود . ( 3 ) . يعنى خورشيد بالاى سر من ايستاد و شگفتا كه اين خورشيد ، سايه انداخت از آن خورشيد .