الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
99
شرح كفاية الأصول
دو توهّم صاحب فصول صاحب فصول مىگويد : مسئله اصولى جواز و امتناع اجتماع امر و نهى ، مبتنى بر مسئله فلسفى « أصالت وجود يا ماهيت » است ، بهطورى كه اگر قائل به اصالت وجود شويم ، بايد امتناع اجتماع را بپذيريم و اگر اصالت ماهيّت را بپذيريم ، بايد قائل به جواز اجتماع شويم . چون در اينجا بحث اصالت وجود يا ماهيّت ، مطرح شد ، بهناچار قبل از بيان توهّم صاحب فصول ، اين بحث فلسفى را توضيح مىدهيم . توضيح مطلب - همان گونه كه در فلسفه بيان شد ، هر ممكن الوجودى ( مادّى و مجرّد ، جوهر و عرض ، ثابت و سيّال ، عقل و نفس ) زوج تركيبى از ماهيت ( چيستى ) و وجود ( هستى ) است و در اين جهت اختلافى بين فلاسفه وجود ندارد ، بلكه اختلاف آنها در اين جهت است كه برخى قائلند ماهيت ، امرى اصيل و وجود ، امرى اعتبارى است و برخى مانند ملا صدرا ، اصالت را به وجود مىدهند . « 1 »
--> ( 1 ) . نكته : اصالتى كه در اينجا مطرح است با اصالتى كه در علم مطرح است كه آيا اصالت با مادّه است يا با روح فرق دارد . اصالتى كه در علم مطرح است بهمعناى « تقدّم » مىباشد و لذا عدم اصالت نيز بهمعناى « تأخّر » است ، يعنى بحث مىشود كه آيا مادّه پيش از روح است يا بالعكس ، با اين فرض كه هر دو ( مادّه و روح ) اصيلند و واقعيّت خارجى دارند و لذا صحبت از اصيل بودن يكى و اعتبارى بودن ديگرى نمىباشد . آنجا بحث در اين است كه آيا مادّه ، ثمره و ميوه روح مجرّد است يا اينكه روح عالىترين ثمرهاى است كه از درون خود مادّه پيدا مىشود ( چنانكه ملا صدرا در مورد نفس انسان قائل به « جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء » شده است ، يعنى بهترين ثمرهاى كه از درون مادّه ، با حركت جوهرى ، پيدا مىشود ، نفس انسان است ) . به عبارت ديگر : آنجا بحث اصل و فرع ، بهمعناى تقدّم و تأخّر است ( بهطورى كه متقدّم ، اصل و متأخّر ، فرع است ) ولى اينجا و در بحث ماهيّت و وجود ، بحث اصيل و اعتبارى است ، به اين معنا كه اصيل يعنى آنچه كه واقعيّت خارجى دارد و منشأ آثار خارجى است ، و اعتبارى بر خلاف آن است . مثلا در اينجا بحث مىشود كه آنچه مىسوزاند ، آيا ماهيّت آتش است يا وجود آن ، و يا آنچه رفع تشنگى مىكند آيا ماهيّت آب است يا وجود آن و . . .