الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

93

شرح كفاية الأصول

در مورد بحث ، مجمع ( بودن در مكان غصبى ) هم واقعيّت خارجى دارد كه همان نشستن و برخاستن و حركت كردن ( سجود و ركوع و . . . ) در مكان غصبى است ، و هم اسمى كه همان عنوان « صلاة » يا « غصب » مىباشد . حال بايد ديد كه امر و نهى به چه چيزى تعلّق مىگيرد ؟ آيا به اسم و عنوان خالى ( صلاة يا غصب ) تعلّق مىگيرد به‌طورى كه مكلّف ، مأمور به اين اسم و عنوان ، و يا منهى از آن است ، يا اينكه امر و نهى به خود عمل ( حركت خارجى مانند : ركوع و سجود و . . . ) تعلّق مىگيرد ؟ مصنّف مىگويد : معلوم است كه متعلّق احكام ، فعل مكلّف ( آن چيزى كه در خارج از او صادر مىشود ) است نه آن چيزى كه اسم و عنوان فعل است ، زيرا اسم فقط عنوان مشير است كه به مسمّى ، اشاره دارد و دلّال و راهنمايى است كه مسمّى را نشان مىدهد . و به بيان ديگر : اسم ، لفظ است كه ثمره‌اى ندارد و داراى بار مثبت يا منفى نمىباشد ( مانند : « خمر » كه لفظش ثمره ندارد و آنچه تأثير مىگذارد ، وجود خارجى آن است ) بلكه آنچه ثمره دارد ، معنون است . پس أمر يا نهى ، به چيزى تعلّق مىگيرد كه اثر داشته باشد و آنچه اثر دارد ، فعل و عملى است كه در خارج ، از سوى فاعل و عامل ، صادر مىشود . به عبارت ديگر : عنوان ، امرى انتزاعى و تصوّرى است كه اگر در ذهن ، تصوّر نشود ، مابازاى خارجى ندارد و مثل امور اعتبارى ( از قبيل ملكيّت ، زوجيّت و . . . ) مىشود ، و معلوم است كه بعث به سوى امر اعتبارى و زجر از آن ، معنا ندارد . تا اينجا معلوم شد كه اگرچه در مجمع ، عنوان ( صلاة و غصب ) متعدّد است ، امّا آنچه متعلّق امر و نهى مىباشد ، خود عمل و فعل خارجى است و اين عمل خارجى ، واحد است و يك چيز بيشتر نمىباشد . * * *