الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

111

شرح كفاية الأصول

است ، يعنى فرد در خارج ، همان طبيعى است ، و اين‌طور نيست كه كلّى ، ذى المقدّمه و فرد ، مقدّمهء آن باشد ، زيرا مقدّميّت در جايى است كه اناطه و توقّف باشد ، يعنى دو چيز باشند كه يكى ( ذى المقدّمه ) بر ديگرى ( مقدّمه ) متوقّف باشد ، مثل اينكه « وضوء » ، مقدّمه صلاة ، و « مشى » مقدّمه حجّ است . براى اينكه اشكال اوّل مصنّف ، خوب معلوم شود ، مناسب است رابطهء كلّى و فرد را توضيح دهيم . رابطهء كلّى و فرد در منطق آمده است : « و الحقّ انّ وجود الطبيعى بمعنى وجود اشخاصه » ، يعنى كلّى ، عين فرد و فرد ، عين كلّى است ، مثل كلّى « انسان » كه در خارج ، از افرادش جدا نمىباشد ( يعنى اين‌طور نيست كه بتوان كلّى را جداى از افرادش ، نشان داد ) همان‌طور كه اگر فرد ، از خصوصيّات فردى و شخصى ، تجريد شود ، همان كلّى مىشود ( مثلا وقتى خصوصيّات فرديّه « زيد » را - مانند كوتاهى يا بلندى ، سفيدى يا سياهى ، چاقى يا لاغرى و . . . - كنار بگذاريم ، به همان كلّى « انسان » مىرسيم ) . كلّى در دو نشئه و محور ، پيدا مىشود : 1 - در نشئه ذهن ، كه در اين نشئه واحد است ، زيرا عالم ذهن ، عالم تجريد است ( مانند : كلّى « انسان » كه يك واحد و نوع است و يك مفهوم دارد ) « 1 » . 2 - در نشئه خارج ، كه در اين نشئه كثير است ( مانند افراد انسان كه داراى خصوصيّات كثيرى هستند ) . يعنى اگر كلّى در خارج بيايد ، به تعداد افرادش ، متعدّد و تكثير مىشود ، همان‌طور كه اگر افراد خارجى از خصوصيّات شخصيّه ، تجريد شوند ، همان مفهوم كلّى طبيعى در ذهن مىشوند . به بيان ديگر : عالم ذهن ، عالم وحدت ، رتق ، جمع و اجمال است و عالم خارج

--> ( 1 ) . اگرچه مىتوان به تحليل عقلى ، براى آن جنس و فصل درست كرد ، امّا واقعا يك ماهيّت و مفهوم است .