الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
95
شرح كفاية الأصول
مثال : خصوص « نصب سلّم » ( قرار دادن نردبان ) عادة مقدّمه براى « كون على السطح » ( روى بام بودن ) است ، زيرا مردم عادتا براى رفتن به بام ، از طريق نردبان اقدام مىكنند ، ولى اينگونه نيست كه « كون على السطح » ( بهعنوان ذى المقدّمه ) واقعا متوقّف بر نصب سلّم ( بهعنوان مقدّمه ) باشد ، زيرا امكان دارد از راههاى ديگرى ( مثلا با طناب ) به بالاى بام رفت . و انتخاب طريق عادى ، از باب اسهليّت يا اسرعيّت در كار و يا به خاطر مصالح ديگرى است . مصنّف مىگويد : مطابق اين معنى ، اين مقدّمه اگرچه عادى است امّا از محل نزاع خارج است ، زيرا نزاع در مقدّمهاى است كه وجود ذى المقدّمه واقعا متوقّف بر وجود مقدّمه باشد ، درحالىكه « كون على السطح » واقعا متوقف بر « نصب سلّم » نيست و بدون آنهم تحقّق مىيابد ، و به عبارت ديگر : نزاع كه در وجوب مقدّمه و عدم وجوب آن است ، در چنين مقدّمهاى راه ندارد ، چون علّت وجوب ، توقّف است و فرض اين است كه در اينجا توقّفى نيست . معناى دوم : مقدّمه عادى مقدّمهاى است كه به حسب عادت ، وجود ذى المقدّمه متوقف بر وجود مقدّمه است ، بهگونهاى كه اگر مقدّمه نباشد ، عادتا ذى المقدّمه هم تحقّق پيدا نمىكند . پس در اينجا واقعا ذى المقدّمه متوقف بر مقدّمه است ، امّا اين توقّف به حسب عادت است و لذا محال عادى است كه ذى المقدّمه بدون اين مقدّمه محقّق شود ( به خلاف معناى اول كه بيان شد مردم عادت كردهاند ذى المقدّمه را با اين مقدّمه بياورند ، و گرنه بهوسيلهء راههاى عادى ديگر هم مىتوانند ذى المقدّمه را بياورند ) . مثال : تمام راهها و مقدّمات عادى « 1 » و غير خارقالعاده ( نصب سلّم ، طناب و . . . ) عادة مقدّمه است براى كون على السّطح ، به اين معنى كه وجود ذى المقدّمه ( كون على السطح ) عادتا بر وجود تمام اين مقدّمات متوقّف است و بدون آن ، تحقّق ذى المقدّمه محال عادى است ، اگرچه عقلا محال نيست ، زيرا عادتا طيران ( پرواز ) براى انسان
--> ( 1 ) . در اينجا مقصود از مقدّمات عادى ، مقدّمات غير خارقالعاده است .