الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
89
شرح كفاية الأصول
2 - مسلك سكاكى : استعمال مذكور ، مجاز در كلمه نيست ، بلكه لفظ « أسد » هميشه در معناى خودش ( حيوان مفترس ) به كار مىرود ، و فقط تصرّف در يك امر عقلى است ، يعنى « رجل شجاع » ابتداء ، فرد ادّعايى و تنزيلى حيوان مفترس قرار مىگيرد بهگونهاى كه براى « أسد » دو فرد لحاظ مىشود : 1 - فرد بيابانى ( حيوان درنده ) . 2 - فرد خيابانى ( مرد شجاع ) و سپس لفظ أسد برآن حمل مىشود . بنابراين « أسد » در مثل « زيد أسد » ، در معناى خودش ( حيوان مفترس ) به كار رفته است و فقط ادّعا شده كه زيد به خاطر شجاعتش يكى از افراد « أسد » است . چنانچه اطلاق كلمهء « ملك » بر حضرت يوسف عليه السّلام در آيهء : إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ « 1 » نيز از اين قبيل است ، يعنى « ملك » به معناى واقعى خودش ( فرشته ) به كار رفته است ، اما حضرت يوسف عليه السّلام هم به خاطر حسنش ، ادّعا شده كه فردى از افراد « ملك » است . و استعلام حال اللّفظ . . . مصنّف مىگويد : امتحان و آزمايش حال لفظ ( از جهت اينكه حقيقت است يا مجاز ) توسط اين راه ( يعنى عدم صحّت سلب و صحّت سلب ، يا صحّت حمل و عدم صحّت آن ) ، مبتلى به اشكال دور نيست . زيرا همان گونه كه در راه اوّل ( يعنى تبادر ) بيان شد ، بين موقوف و موقوف عليه ، دو نوع تغاير وجود دارد : 1 - إجمال و تفصيل يعنى : عدم صحّت سلب ( يا صحّت حمل ) متوقّف بر علم اجمالى به معنا است ، ولى علم اجمالى به معنا متوقّف بر عدم صحّت سلب ( يا صحّت حمل ) نيست تا دور لازم بيايد ، بلكه « علم تفصيلى » به معنا متوقّف بر عدم صحّت سلب است . 2 - نسبت به مستعلم و عالم يعنى : علم مستعلم به وضع ، متوقّف است بر عدم صحّت سلب در نزد اهل لغت ، ولى اين عدم صحّت سلب ، متوقّف بر علم مستعلم به وضع نيست ، بلكه متوقف بر علم اهل لغت به وضع است .
--> ( 1 ) . يوسف ( 12 ) ، آيهء 31 .