الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

76

شرح كفاية الأصول

افاده نباشد ، بلكه نائم يا ساهى يا مجنون و يا غالط باشد ، نمىتوان گفت كه متكلّم اين معنا را قصد كرده است . درحالىكه بحث در مقام ، مربوط به « دلالت تصوريّه » مىباشد كه با شنيدن لفظ از سوى هر لافظى ( هرچند جماد باشد ) معناى موضوع له آن ، به ذهن خطور مىكند ، چه لافظ ، آن معنا را اراده كرده باشد و چه اينكه اراده نكرده باشد ، و معلوم است كه اين‌گونه دلالت ، تابع اراده نيست . بنابراين كلام علمين ، ارتباطى به بحث ندارد . اشكال ( إن قلت ) اگر دلالت تصديقيّه ، تابع اراده باشد ، لازم مىآيد در جايى كه اراده نيست ، دلالت هم نباشد ، چنانچه در دو مورد چنين است : مورد اوّل : متكلّم ، معنايى را اراده مىكند ولى مخاطب ، معناى ديگرى را مىفهمد . مثلا متكلّم مىگويد : « زيد نائم » و مرادش خواب معنوى ( غفلت ) است ، اما مخاطب گمان مىكند مرادش خواب فيزيكى است . در اينجا چون متكلّم ، خواب فيزيكى را اراده نكرده است ، نبايد كلام ، دلالتى داشته باشد . مورد دوّم : متكلّم لفظى را بگويد ولى اصلا ارادهء معنا نكند ، درحالىكه مخاطب گمان كند او در مقام افادهء كلام بوده است . مثل اينكه شخصى در حال تمرين زبان عربى مىگويد : « زيد قائم » . در اينجا همچون متكلم ، معنا را اراده نكرده است ، نبايد در كلام ، دلالتى باشد . جواب اشكال ( قلت ) بله در اين موارد ، دلالت نيست ، زيرا دلالت به معناى « هدايت » است ، و حال آنكه در اين موارد ، جهالت و ضلالت است كه شخص ناآگاه گمان مىكند دلالتى در كار است . و لعمرى ما أفاده العلمان . . . مصنّف در پايان بحث به جان خود قسم مىخورد و مىگويد : آنچه كه علمين در بيان تبعيّت دلالت گفته‌اند ، واضح است ، ولى از صاحب فصول تعجّب است كه چگونه كلام اين دو بزرگوار را بر اين حمل كرده كه دلالت‌هاى تصوريّه ، تابع اراده‌اند و اراده جزء معنا است . اين مطلب از شخص فاضل سر نمىزند تا چه رسد به ابن سينا و خواجه نصير طوسى كه از بزرگان علم و تحقيق هستند .